نویسنده: محبوبی
فصل چهارم: چالشهای دموکراسی
چالشهای دموکراسی در جهان
چالشهای دموکراسی در جهان
ب. استبدادِ اکثریت
چنانچه قبلاً نیز تذکر یافت، اصلِ جوهری و جوهرِ اصلیِ دموکراسی، مشارکتِ عمومی در فرآیندِ تصمیمگیری است. اما ممکن است قانونگذاری و تصمیمگیریِ اکثریت، مانعِ تحقق و فعلیتیافتنِ تصمیمِ کثیری دیگر شود و از آن جهت که ماهیتِ این آسیب با جوهرهی اصلیِ دموکراسی ناسازگار است، نمیتوان از آن غافل شد. چنانکه بسیاری از صاحبنظران از این قضیه غافل نمانده و از آن اندیشناک بودهاند و بیم آن داشتند که نفوذِ اکثریت، حکومتِ استبدادیِ اکثریت را در پی داشته باشد. کارل کوهن در این مورد مینویسد: «تهدیدِ یک اکثریتِ ستمگر امری واقعی است و منتقدانِ دموکراسی همواره از آن بیمناک بوده و بر آن تأکید ورزیدهاند» (کوهن، ۱۳۷۳: ۱۱۳).
مادیسون از بنیانگذارانِ دموکراسیِ آمریکا و چهارمین رئیسجمهورِ آن کشور بود و همچنین از نظریهپردازانِ برجستهی دموکراسی محسوب میشد. وی در این زمینه به این باور بوده است که نمایندگی و پارلمانی، مسئولیتِ حکومت را در نزدِ شهروندان تأمین میکند، اما نمیتواند از اعمالِ سلطه و استبدادِ اکثریت بر اقلیت جلوگیری نماید. از نگاهِ وی، منافعِ گروههایِ اقلیت گاهی در برابرِ منافعِ متحدِ اکثریت آسیبپذیر است (بشیریه، ۱۳۸۰: ۶۵).
استبدادِ اکثریت یکی از چالشهایِ جدی در مسیرِ دموکراسی است؛ چنانکه یکی از اندیشمندانِ غربی به این باور است که هیچ نوع استبداد و ظلمی بهاندازهی استبدادِ بینام و نامرئی و ناپسندِ عوامالناس که بر قدرت تکیه نمودهاند، نفرتانگیز نیست. این نوع استبداد در همهجا نفوذ کرده و هر عملی را خنثی میکند و هر چیزِ نوظهور و هر نوع نبوغ را مانندِ تندبادی که غنچهها و شکوفههایِ در حالِ شکفتن و شاخههایِ جوانِ درختی بارور را پژمرده میسازد، در نتیجهی حماقتِ وحشیانهی خود از بین میبرد (پازارگاد، بیتا: ۲۴).
از آنجایی که دموکراسی با استبدادِ اکثریت بهعنوانِ یک چالشِ جدی روبهرو است، ارسطو که به لقبِ پدرِ علمِ سیاست معروف است، دموکراسی یا مردمسالاری را بهعنوانِ شکلِ فاسد و گمراهِ حکومت و نوعی از حکمرانیِ مردمِ جاهل محکوم نموده است. البته پیش از او معلمش افلاطون نیز دموکراسی را حکمرانیِ جهالت نامیده بود. عبدالرحمن عالم در ضمنِ ناشایستیهایِ دموکراسی مینویسد: «در دموکراسی رأیها را میشمارند نه اینکه آنها را وزن کنند. اکثریت در مجلسها، هیئتهایِ داوری و کابینهها بهنحوی تصمیمات را اتخاذ میکنند که ممکن است خردمندان در اقلیت و انزوا قرار گیرند و ابلهان کارها را به پیش ببرند. در همان حال نمایندگانِ منتخبِ مردم، حرفهای، بیصلاحیت و بیتجربهاند. آنها مهارت، مدیریت و فراستِ عملی ندارند» (عالم، ۱۳۷۸: ۳۰۴).
عالم، مخالفت با فردیت و آزادیِ اقلیتِ فرهیخته را نیز در زمرهی چالشهایِ دموکراسی ذکر میکند و میگوید: سقراطِ حکیم به درخواستِ یک کفاش، محاکمه و مجبور به نوشیدنِ شوکران شد و «چرم بر علم پیروز شد» (همان، ۳۰۸). هدفِ این گفته این است که عوام با مردانِ پایبند به اصول، مدارا نمیکنند. برابری بهعنوانِ یکی از اصولِ مهمِ دموکراسی، آن را به چالشِ استبدادِ اکثریت مواجه میسازد. در نظامِ دموکراسی، برابری موردِ تأکیدِ فراوان قرار گرفته است و بر این فرضیهی دروغین مبتنی است که همهی انسانها در آمادگی برای شرکت در حکومت، هرقدر هم که ارزشِ واقعی یا توانِ ذهنی داشته باشند، با هم برابرند. و این کمتوجهی به سواد و دانش، دموکراسی را به حکومتِ نادانها، بیسوادانِ نالایق تبدیل میکند. از این جهت میتوان گفت که دموکراسی یا مردمسالاری، چه به روایتِ آرمانگرایانه و چه به روایتِ واقعگرایانه، با چالشهایِ جدی مواجه است که راهِ گریزی از آنها وجود ندارد.
مأموریت شکست خورده