نویسنده: محبوبی
فصل چهارم: چالشهای دموکراسی
چالشهای دموکراسی در افغانستان (ادامه)
با ایجاد نظام جمهوری اسلامی و تصویب قانون اساسی در سال ۱۳۸۲، اساس نظام دموکراسی در افغانستان گذاشته شد و امیدها را برای آیندهای روشن تقویت نمود. با توجه به شاخصها و معیارهای دموکراسی، برخی از نشانههای این نظام (دموکراسی) در نظام سیاسی دوران جمهوریت افغانستان قابل مشاهده است؛ برگزاری انتخابات عمومی مربوط به اصل نظام، تدوین قانون اساسی، انتخابات ریاستجمهوری و انتخابات مجلس، اقدامهایی مهم در زمینهی ایجاد حاکمیت ملّی در افغانستان قلمداد گردیده است. مردم انتظار داشتند تا در سایهی نظام جدید، به ثبات سیاسی، رشد اقتصادی و حکومتداری خوب برسند.
اما با گذشت زمان و سپری شدن دو دهه، نقاب از چهرهی دموکراسی یا مردمسالاری غربی کنار رفت و چهرهی واقعی آن برای مردم نمایان گردید؛ دموکراسی فقط ابزاری برای تجاوز بلوک غرب به افغانستان و ویرانی کشور بوده است و مشخص شد که آمریکا دموکراسی را از روی بشردوستی و خیرخواهی به افغانستان نفرستاد، بلکه جهت استعمار فرهنگی و سیاسی کشور، دموکراسی را روانهی افغانستان کرد.
پس از گذشت بیست سال از جمهوریت و نظام دموکراسی، کشور در موقعیتی قرار گرفت که نه ثبات سیاسی داشت و نه رشد اقتصادی، و همواره ناامنی و فقر در کشور بیداد میکرد. تقلبات و فریبکاری در انتخابات (خرید و فروش رأی)، رشد بیسابقهی فساد اداری، ضعیفترین و بدترین حکومتداری، وابستگی بیش از حد به کمکهای خارجی، تفرقههای سیاسی و دهها و شاید صدها مشکل دیگر، دامنگیر این دولت و ملت شده بود.
فقر، بیسوادی، نااستواری سیاسی، بیگانهستیزی، موقعیت جغرافیایی، شکافهای ساختاری، آموزههای دینی و… از جمله چالشها و موانعی است که از ایجاد جریانی سیاسی مبتنی بر دموکراسی در افغانستان جلوگیری نموده است. شرایط فقر تاریخی که بر این سرزمین سایه افکنده بود، باعث شد تا مردم بهراحتی حاضر به تعویض دموکراسی با هر نظامی باشند که بتواند نانشان را ضمانت کند. در ادامه به پارهای از چالشهای دموکراسی در افغانستان پرداخته شده است.
مأموریت شکست خورده