تالیف: سید ابوالحسن ندوی
سپاه آسمان و زمین از آنِ الله است.
ادامه
نعیم بعد از آن نزد «قریش» رفت و نسبت به آنها اظهار ارادت و خیرخواهی نمود و گفت: یهودیها از موضع خود پشیمان شدهاند. آنها میخواهند بهزودی تعدادی از بزرگان شما را به بهانه تکمیل عهد و پیمان دعوت کنند و سپس به حضرت محمد و اصحابش تحویل دهند تا آنها را گردن زنند. بعد از آن «نعیم» به طرف قوم خود «غطفان» رفت و با آنها نیز همان چیزی را گفت که به «قریش» گفته بود. در نتیجه هر دو گروه «غطفان» و «قریش» خشمگین شدند و از یهود فاصله گرفتند. بدینطریق تفرقه میان احزاب پدید آمد و هر کدام از دیگری احساس ترس و بیوفایی نمودند.
وقتی «ابوسفیان» و سران «غطفان» از یهود خواستند که وارد جنگ شوند، یهود اعلام آمادگی نکردند و از «قریش» و «غطفان» خواستند تعدادی از افراد خود را بهعنوان گروگان نزد آنها بگذارند. اینجا بود که «قریش» و «غطفان» به راستیِ گفتار «نعیم بن مسعود» یقین کردند و از گرو گذاشتن افراد و برآوردن خواسته یهود امتناع ورزیدند. از طرفی یهود هم به صدق گفتار «نعیم» یقین کردند. بدینترتیب هر یکی از دیگری کناره گرفتند و وحدتشان از هم گسیخت و دچار تفرقه گردیدند…
هنوز لشکرها سر جای خود بودند که خداوند امدادهای دیگری برای پیامبرش نازل فرمود و آن اینکه به باد شدیدی مأموریت داد که در آن شبهای سرد زمستان به دشمنان بوزد. باد تند چنان وزیدن گرفت که دیگهای غذای دشمنان را وارونه میکرد و خیمههایشان را به هوا پرت مینمود. «ابوسفیان» بلند شد و گفت: ای گروه «قریش»! همانا اسبها و حیوانات ما هلاک شدند «بنو قریظه» هم خلاف وعده کردند، از جانب آنها اطلاعاتی به ما رسیده که بسیار ناگوار است. از طرف دیگر شدت باد چنان است که خودتان مشاهده میکنید.
نه دیگهای ما قرار میگیرند و نه آتش ما روشن میشود و نه چادرهای ما نگه داشته میشود، راهحل این است که کوچ کنید، من هم قصد کوچ دارم. «ابوسفیان» این را گفت و به طرف شترِ بسته خود رفت، بندش را باز کرد و بر آن سوار شده و به راه افتاد. وقتی «غطفان» از عملکرد «قریش» مطلع شدند، بیدرنگ به سوی مناطقشان برگشتند. رسولالله صلیالله علیه و سلم مشغول خواندن نماز بود که «حدیقه بن یمان» حاضر شد. رسولالله صلیالله علیه و سلم او را بهعنوان مأمور اطلاعات به سوی احزاب فرستاده بود تا از تصمیمات آنها اطلاع حاصل کند و برگردد.
نبی رحمت