تالیف: سید ابوالحسن ندوی
پیمانشکنی بنیقریظه
غزوهٔ بنیقریظه«ادامه»
وقتی خبر پیمانشکنی به رسول اکرم صلیالله علیه و سلم رسید آن حضرت سعد بن معاذ (رضیالله عنه) را که سردار قبیلهی اوس و همپیمان بنیقریظه بود با تفاق سعد بن عبادة سردار خزرج و چند نفر دیگر از انصار نزد یهود فرستادند تا مسئله را تحقیق و بررسی نمایند، وقتی این هیأت نزد یهود رفت آنها را بهمراتب بدتر از آنچه شنیده بود یافت طوری که به رسول اکرم صلىاللهعليهوسلم جسارت نمودند و گفتند من رسول الله؟ (پیامبر کیست؟) ما که هیچ پیمانی با محمد نداریم.
بعد از این ماجرا عملاً برای جنگ علیه مسلمین دستبهکار شدند و بدین طریق خواستند لشکر مسلمانان را از پشت ضربه بزنند و این چیز بهمراتب سختتر از تهاجم علنی جنگ در جبهه بود. خداوند میفرماید:
(إذ جاءوكُمْ مِنْ فَوْقِكُمْ وَ مِنْ أَسْفَلَ مِنْكُمْ) سوره احزاب آیه ۱۰
و آنگاه را یاد کنید که حملهآور شدند بر شما از جانب بالا و جانب پایین شما.
این چیز بر مسلمانان بینهایت شاق و دشوار، حتی سعد بن معاذ (رضیالله عنه) که بیش از دیگران به مهربانی و همدردی با یهود معروف بود و در هر موردی برای آنها دلسوزی میکرد، وقتی در خندق تیر خورد و رگ بازویش قطع شد و مرگش یقینی گشت دعا کرد:
(اللهم لا تمتنى حتى تقر عيني من بني قريظه)
نبی رحمت