نویسنده: محبوبی
فصل ششم: مأموریت شکستخورده (ناکامی دموکراسی)
شکست دموکراسی در افغانستان
اگرچه افغانستان در بستر ناهموار و تاریخ پرفراز و نشیب خود دورههای دموکراسی (۱۹۶۳-۱۹۷۳) را داشته است، بار دیگر در سال ۲۰۰۱ میلادی با کنار گذاشته شدن امارت اسلامی از قدرت و روی کار آمدن جمهوریت و نظام دموکراسی به سرکردگی آمریکا، این کشور مرحلهی دیگری از دموکراسی را نیز تجربه نموده است. تجربه اول افغانستان از دموکراسی، هرچند در شکل بسیار محدود آن، در عصر صدارت شاه محمود آغاز میشود. پس از اینکه شاه محمود اندک آزادی به جامعه اعطا میکند، در تنگنا قرار میگیرد و ناچار بساط این آزادی را برمیچیند. سپس در دهه دموکراسی، شاه به دلایل متعددی از جمله مطالبات روشنفکران، تن به قانون اساسی جدید و دموکراسی لیبرال میدهد، اما بعدها این تصمیم را به تلویح «زیادهروی» میپندارد. در آخرین تجربه هم دموکراسی با جتهای جنگی در حالی وارد افغانستان میشود که امارت اسلامی بر کشور حاکم بوده است.
آمریکا با همراهی نیروهای ائتلاف، بر افغانستان تعدی کرد و آن را از امارت اسلامی پس گرفت و مزدوران دستنشاندهی خود را بر آن حاکم نمود. اما در نهایت، پس از گذشت بیست سال، دوباره افغانستان به تصرف سربازان امارت اسلامی درآمد و بساط نامطلوب جمهوریت و نظام دموکراسی غربی از افغانستان برچیده شد. جریان مدرنسازی افغانستان نیز از این قرار است. تمام جریانهای مدرنسازی افغانستان، بهاستثنای جریان مدرنسازی محدود امیر شیرعلیخان و امیر عبدالرحمنخان، همه فرمایشی و در غیاب و حتی در تضاد با مردم اتفاق افتاده است. تجربه ناکام اماناللهخان، کشف حجاب زورکی داودخان، حقوق و آزادیهای دهه دموکراسی، با کمی مسامحه، تجربه چپ و در نهایت حقوق بشر پس از دوره اول امارت اسلامی، همه نسبت اندکی با متن جامعه داشته است و به یک معنا، مصداق «بهشت زورکی» بودهاند. مخرج مشترک تمام این تجربهها این بوده است که چند تنی در یک نظام همیشه متمرکز فکر میکردند که «این» یا «آن» برای جامعه خوب است؛ بدون اینکه جامعه در جریان این تأملات بهجا و نابجا بوده باشد. نتیجه این بوده است که آنچه ارزشهای مدرن خوانده میشود، در غیبت مردم و در میان چند تنی «نخبه» مطرح شده است و در نهایت، بیریشه و مهجور مانده است (سعیدی، ۲۴/۵/۱۴۰۱).