بخش اول
نویسنده: نهضت
در قلب جهان مدرن، جایی که فناوری به اوج خود رسیده، جایی که انسان به فضا پرواز میکند و ادعای تمدن و انسانیت گوش فلک را هم کر کرده، غزه به جهنمی زنده تبدیل شده است. جهنمی که نه از آتش، که از گرسنگی، گریه و سکوت جهان ساخته شده است.
اینجا، مرگ دیگر ترسناک نیست؛ چون آنقدر تکرار شده که به بخشی از زندگی تبدیل شده است. کودکانی که هنوز نامشان را درست نگفتهاند، در آغوش مادرانشان میمیرند. مادرانی که فقط میتوانند دستهای لرزانشان را دور شکم گرسنهی فرزندشان بپیچند و با چشمانی خشک از اشک، به آسمان نگاه کنند و به این جنایات نفرین بفرستند.
پدرانی که روزی رویای تحصیل و شادی برای فرزندانشان داشتند، امروز تنها میتوانند جسدهای سرد بیجان آنها را در خاک بسپارند، و بیصدا بپرسند: آیا انسانیت مرده است؟
این صحنهها نه در قرون وسطی و عصر ظلمت و تاریکی، بلکه در عصر روشنگری، عصر تمدن و عصر ارتباطات و پیشرفتهای علمی که از آن به دهکده جهانی یاد میشود رخ میدهد، جایی که دوربینهای جهان به سوی آنها نشانه رفتهاند، اما هیچ کس واقعاً نمیبیند. یا شاید میبیند، اما میخواهد نبیند.
حتی حقوق بشر، آن واژهی پرطمطراق که پس از جنگ جهانی دوم با شعار «دیگر هرگز» متولد شد، امروز در برابر چشمان ما به مسخره گرفته میشود. سازمانهای بینالمللی که باید نگهبان عدالت و انصاف باشند، تبدیل به تماشاگرانی بیتفاوت شدهاند که گاهوبیگاه گزارشهایی منتشر میکنند، بیآنکه کوچکترین تغییری در سرنوشت مردم غزه ایجاد شود.
کنوانسیونهای ژنو، منشور ملل متحد و اعلامیهی جهانی حقوق بشر، همه و همه در برابر جنایات روزمرهای که در غزه اتفاق میافتد، سکوت اختیار کردهاند. بمباران مدرسهها، تخریب شفاخانهها، قطع آب و برق و محاصرهی غذایی که به مرگ تدریجی هزاران انسان منجر شده، همه در سایهی همین سکوت رخ دادهاند. آیا این همان دنیایی است که ما برای آن تلاش میکردیم؟ آیا حقوق بشر تنها یک فریب بزرگ بود تا قدرتمندان جهان را راضی نگه دارد؟