بخش دوم
نویسنده: نهضت
جنایت در غزه تنها یک فاجعهی انسانی نیست؛ آزمونی است برای وجدان هر انسان آزادهای. هر کودکی که زیر آوار جان میسپارد، هر مادری که جسد فرزندش را در آغوش میفشارد و هر پدری که در برابر خانهی ویران شدهاش زانو میزند، سوالی بزرگ را در ذهن جهانیان زنده میکند آیا شما هم انسان هستید؟ اما پاسخ جهان چه بوده است؟ سکوتی سنگین که گاهی با بیانیههای دیپلماتیک شکسته میشود، بیانیههایی که هیچ گرهای از کار مردم غزه باز نکردهاند.
کشورهایی که در دیگر نقاط جهان برای نقض کوچکترین حقوق بشر فریاد میزنند، امروز در برابر کشتار کودکان فلسطینی چشمهای خود را بستهاند. آیا خون فلسطینیان رنگ دیگری دارد؟ آیا درد آنها کمتر از دیگران است؟ این سکوت، نه یک اشتباه که یک خیانت بزرگ به انسانیت است. خیانتی که تاریخ هرگز آن را فراموش نخواهد کرد.
حقوق بشر امروز با توجه به جنابات علیه مردم غزه، به نمایشی مضحک تبدیل شده است. نمایشی که در آن قدرتمندان جهان نقش بازی میکنند و مردم عادی تماشاگرانی هستند که گاهی اشکی میریزند و سپس به زندگی روزمرهی خود بازمیگردند. اما برای مردم غزه، این نمایش یک تراژدی واقعی است که هر روز تکرار میشود. آنها نه میتوانند به زندگی عادی بازگردند و نه میتوانند از این کابوس بیدار شوند.
سوال اینجاست آیا وجدان جهانی واقعاً مرده است؟ یا شاید از ابتدا وجود خارجی نداشته است؟ شاید حقوق بشر تنها ابزاری بوده است برای توجیه سیاستهای قدرتمندان وگرنه چگونه میتوان سکوت در برابر چنین فجایعی را توجیه کرد؟
اما در این تاریکی، هنوز امیدی وجود دارد. امیدی که از دل مردم عادی سرچشمه میگیرد؛ از کسانی که در سراسر جهان فریاد میزنند، از داکتران و پزشکانی که به غزه میروند تا جان انسانها را نجات دهند، از روزنامهنگارانی که خطر میکنند تا حقیقت را به جهان نشان دهند و از هر انسانی که حاضر است سکوت را بشکند.
این صدای جمعی شاید امروز به گوش قدرتمندان نرسد، اما تاریخ ثابت کرده است که هیچ ظلمی پایدار نمانده است. شاید روزی وجدان جهانی از خواب بیدار شود و این جنایتها را محکوم کند. اما تا آن روز، وظیفهی هر انسان آزادهای است که فریاد بزند، آگاه باشد و هر کاری که از دستش برمیآید برای کمک به مردم غزه انجام دهد. زیرا در پایان، این انسانیت است که قضاوت خواهد کرد، نه قدرت.