فهرست بستن

اومانیسم و عبودیت «جایگاه انسان در اندیشه غربی و اسلامی»

نویسنده: نهضت
فصل دوم: انسان در نظام فکری اومانیسم
1.سیر تاریخی اومانیسم در غرب
‌ب.اومانیسم روشنگری
ادامه:
همچنین در دیدگاه معرفت‌شناختی کانت، انسان به عنوان فاعل شناسا، نقش فعالی در شکل‌دهی به شناخت خود از جهان دارد. ما جهان را نه آنگونه که هست، بلکه آنگونه که قابلیت شناختش را داریم، درک می‌کنیم. این دیدگاه که به «سوبژکتیویسم»معروف است، بر این اصل استوار بود که انسان به جهان معنا می‌بخشد، نه اینکه صرفاً دریافت‌کننده منفعل واقعیت‌های عینی باشد. از سوی کانت به نقد بنیادین متافیزیک سنتی پرداخت. از نظر او مفاهیمی مانند خدا، آزادی اراده و جاودانگی روح، هرچند ممکن است از نظر عملی سودمند باشند، اما نمی‌توانند موضوع شناخت قطعی قرار گیرند، چرا که در حوزه تجربه حسی نمی‌گنجند. این موضع کانت که به «اگزیستانسیالیسم الهیاتی» معروف شد، خشم متألهان مسیحی را برانگیخت تا جایی که به گفته ویل دورانت، برخی کشیشان آلمانی نام سگ‌های خود را به «ایمانوئل کانت» تغییر دادند ( فراهانی، 1396: ش12).
در سیر تکاملی اومانیسم، فلسفه کانت نقطه پایانی بر مرحله دوم این جریان فکری محسوب می‌شود. کانت با تبیین جدید خود از عقل به عنوان تنها مرجع ارزش‌گذاری و تعیین بایدها و نبایدهای اخلاقی، انسان را موجودی کاملاً مستقل از دین معرفی کرد. در این دیدگاه، انسان متجدد و رشد یافته نیازی به هدایت الهی یا مداخله ماوراءطبیعی ندارد و می‌تواند صرفاً با تکیه بر عقل خود، مسیر زندگی خویش را تعیین کند. کانت معتقد بود انسان آزاد و بالغ برای درک و انجام وظایف اخلاقی خود، به هیچ مرجع خارجی‌ای جز قانون عقل نیاز ندارد (صانع‌پور، 1389: 100). از منظر کانت، پذیرش دین مبتنی بر وحی و التزام به اعمال عبادی آن، با اصول انسان‌محوری و آزادی انسان در تعارض اساسی قرار دارد. در نظام فکری او، ادیان وحیانی تنها برای انسان‌های نابالغ فکری که به مرحله روشنگری نرسیده‌اند، مناسب تلقی می‌شوند. این نگرش رادیکال، در واقع دین را از جایگاه سنتی خود به عنوان منبع حقیقت و ارزش‌ها خلع کرده و آن را تابعی از نیازهای عقلانی انسان می‌دانست. وی در ادامه همان مسیر اومانیستی، معتقد بود دین باید در خدمت زندگی انسان قرار گیرد، نه اینکه انسان در خدمت دین باشد. از دیدگاه او، هرگونه نظام دینی که نتواند پاسخگوی نیازهای عصر جدید باشد، مشروعیت خود را از دست می‌دهد (کانت، 1394: 134). این دیدگاه در واقع تبلور نهایی همان اندیشه‌ای بود که در عصر روشنگری شکل گرفته بود و انسان و عقل خودبنیاد او را در کانون توجه قرار می‌داد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *