نویسنده: محبوبی
فصل اول: لیبرالیسم
- پیشینه لیبرالیسم
اصطلاح «لیبرالیسم» نخستینبار در سال ۱۸۲۳ میلادی در نوشتههای «کلود بواست» برای توصیف آموزهای مشخص به کار رفت. بااینحال، جنبش فکری که به این نام شناخته میشود، پیش از این تاریخ وجود داشته است. حتی میتوان گفت که لیبرالیسم، با پیوندی که با ایده آزادی دارد، به قدمت نبرد انسان برای به رسمیت شناختن آزادی خویش است (بوردو، ۱۳۸۳: ۱۳). البته این موضوع در صورتی صادق است که لیبرالیسم را صرفاً بهعنوان یک واژه در نظر بگیریم، نه یک مکتب، جریان، جنبش یا نهضت فکری. اگر به گذشته بنگریم، ریشههای کهنتر و منسجمتر این اندیشه را که تبلوری واقعی یافته بود، در دولتشهرهای یونان باستان میتوان یافت. در این شهرها، بهویژه شهر آتن، شهروندان از آزادی گستردهای برخوردار بودند که در مقایسه با دیگر نظامهای سیاسی-اجتماعی آن زمان و حتی پس از آن، پدیدهای نادر و کمنظیر محسوب میشد (قادری، ۱۳۷۹: ۱۸).
بااینحال، باید توجه داشت که این حقوق تنها به شهروندان تعلق داشت و بسیاری از افراد، مانند زنان و بردگان، از دایره این حقوق خارج بودند؛ بنابراین، لازم است به این نکته اشاره شود که این حقوق ناشی از طبیعت نبود، بلکه از عضویت آنان در دولتشهرها نشئت میگرفت. این موضوع بهوضوح تفاوت مفهوم لیبرالیسم امروزی با گذشته را نشان میدهد. در واقع، لیبرالیسم با روایت امروزی خود، بر پایه قرار گرفتن انسان در مرکز جهانبینی جدید شکل گرفته است، که خود محصول انسانگرایی عصر جدید است. در طرح مسیحیت نیز انسان جایگاهی ویژه داشت؛ زیرا به باور مسیحیان، مسیح برای نجات انسان به زمین آمده بود.
به هر حال اگر ریشههای اصلی این اندیشه را در سدههای اخیر، بهویژه قرنهای شانزدهم، هفدهم و هجدهم، مورد ارزیابی و بازکاوی قرار دهیم، با سه بستر عمده مواجه میشویم: بستر اول، دوران نوزایی (رنسانس) و روشنگری است. بستر دوم، مربوط به کلیسا و نهادهای مذهبی است و بستر سوم، به طبقه نوظهور بورژوازی مرتبط میشود.