نویسنده: محبوبی
فصل اول: لیبرالیسم
- اصول لیبرالیسم
ادامه
ب. آزادی
آزادی را میتوان به منزلهی مهمترین اصل لیبرالیسم برشمرد که روح یا قلب لیبرالیسـم نیز محسوب میشود و اساساً این مکتب خود را وامدار مفهوم آزادی میداند.
مفهوم آزادی نیز به همان اندازه که معنای فردگرایی با پیچیدگی درآمیخته، دارای ابهام و پیچیدگی است؛ به این دلیل که اصل آزادی – در جوامع غربی – محصول و نتیجه نیروهای انقلابی آستانهی قرن شانزده میلادی علیه دو قدرت دین (کلیسا) و سیاست است. این نیروهای انقلابی با وجود اختلاف طیفها و نژادهایی که داشتند، شیفتهی آزادی بودند، اما در طول قرنهای متمادی، دو قدرت، دین (کلیسا) و سیاست، با این آزادی مخالف بودند. از این جهت که نیروهای انقلابی در نگرشها تفاوت داشتند، در تعریف کلی آزادی نیز تفاوت پدید آمد، به همین دلیل «آیزایا برلین» (فیلسوف سیاسی) در کتاب خود «تعریفات آزادی» میگوید: تا کنون بیش از دویست تعریف پیرامون آزادی ارائه شده است (برلین، 1992: 11).
برخی از فلاسفه مادیگرا در پی این بودند تا به تعریفی از مفهوم آزادی دست یابند، اما این تعریفات، میزان بزرگی معضلی که با آن روبرو شدهاند را نشان میدهد؛ چه این که بر هیچ تعریف معینی از آزادی به اتفاق نظر نرسیدهاند. مستشرق آلمانی «روزنتال» به این باور است که: «آزادی در طول تاریخ خود، توانسته از مرزهای تعریفات رهایی یابد و آزاد شود و به یکی از اصطلاحات انتزاعی قوی که هیچ گونه جلوه بیرونی و وجود خارجی برای مشخص کردنش وجود ندارد، تکامل یابد. تلاش برای تعریف آزادی به صورت فراگیر چنان که انتظار میرفت، به شکست مواجه شده است» (روزنتال، 2007: 18-20).
نتیجه اینکه آزادی، اصلی متفق علیه، نزد همه فلاسفه غرب است، اما در تعریف آن اختلاف نظر دارند. رویکرد ذهن غربی به مفهوم آزادی دارای دو ویژگی بارز است:
1- خنثی کردن دین و انزوای آن از مداخله در مفهوم آزادی
2- تقدم آزادی فردی و تحکم جنبه فردی در حدود و طبیعت آن.
رسیدن به تعریف جامع و مانع از آزادی در نگاه غرب بسیار سخت است، اما میتوان به توصیفی از آن دست یافت؛ آزادی از جنبه فکری به معنای آزادی اندیشه، آزادی باور و آزادی بیان است و از ناحیه اقتصادی به معنای آزادی مالکیت خصوصی و آزادی کار اقتصادی منظم و مطابق با قانون بازار بوده و در سطح سیاسی به آزادی جامعه، تأسیس احزاب و انتخاب قدرت، عنایت دارد و این گونه برای ما مشخص میشود که مقوله آزادی تنها یک اصل از اصول و مبادی را تشکیل نمیدهد، بلکه پایهی تأسیس و شکلگیری مبادی دیگری است، البته باید به این نکته توجه کرد که آزادی واژهای با معنای مشخص و با چارچوب معینی نیست.