نویسنده: نهضت
فصل دوم: انسان در نظام فکری اومانیسم
ه. جریانهای جدید اومانیسم
علاوه بر این چهار نظریه اصلی (پراگماتیسم، اگزیستانسیالیسم، مارکسیسم و هایدگری)، امروزه شکلهای دیگری از اومانیسم هم وجود دارند که هر کدام سعی میکنند به مشکلات دنیای مدرن پاسخ دهند:
- اومانیسم علمی: این نوع اومانیسم از یافتههای علوم جدید مثل علوم مغز و اعصاب استفاده میکند تا تصویر بهتری از انسان ارائه دهد. دانشمندانی مثل ادوارد ویلسون سعی کردهاند علوم مختلف را با هم ترکیب کنند تا درک کاملتری از انسان به دست آورند.
- اومانیسم مسیحی: فیلسوفانی مثل ژاک مارتین و تیلور تلاش کردهاند بین ارزشهای اومانیستی و تعالیم مسیحیت آشتی ایجاد کنند. آنها روی مفهوم «شخص» به عنوان موجودی که با دیگران در ارتباط است تأکید میکنند.
- اومانیسم سکولار: اندیشمندانی مثل ریچارد نورمن معتقدند اخلاق و ارزشهای انسانی باید مستقل از دین و بر پایه خرد و منطق بشری بنا شوند.
اگرچه نظریات فلسفی اومانیستی ذاتاً پیچیده و عمیق هستند، در اینجا سعی شده است آنها به زبانی ساده و قابل فهم توضیح داده شوند. چرا فهم این نظریات مهم است؟ در پاسخ باید گفت اهمیت این نظریات ریشه در این واقعیت دارد که تمدن و فرهنگ غربی، که امروزه به طور گسترده در سراسر جهان تأثیرگذار است، بر پایه این اندیشههای فلسفی شکل گرفته است. هر یک از فیلسوفان برجسته با ارائه دیدگاههای خود، نحوه درک بشر از ماهیت انسان و جایگاه او در جهان را دگرگون کردهاند. هر یک از این نظریات اومانیستی که در بالا مطرح شد، در عین اشتراک برخی اصول بنیادین، شامل طیفی از دیدگاههای متفاوت هستند که نیازی به بررسی تخصصیتر دارند. این تفاوتها نه تنها باعث غنای این جریان فکری شده است، بلکه زمینهساز ظهور شاخههای جدیدی از اومانیسم در دورههای مختلف تاریخی نیز بوده است.
با توجه به ماهیت گسترده و پیچیده این نظریات، نویسنده به خوانندگان توصیه میکند که برای درک عمیقتر و جامعتر از این مباحث، به منابع تخصصیتر و کتابهای مرتبط مراجعه کنند. این نظریات، علاوه بر اینکه پایههای فلسفی تمدن مدرن را تشکیل میدهند، میتوانند به عنوان ابزاری برای تحلیل چالشهای اجتماعی، فرهنگی و اخلاقی در جهان معاصر نیز به کار روند.