نویسنده: محبوبی
فصل اول: لیبرالیسم
ج. عقلگرایی
عقلگرایی به معنای باور به اولویت عقل، از اصول مشترک لیبرالیسم و سایر مکاتب غربی است. چندین معنا از عقلگرایی یا عقلانیت منظور میشود:
1- هر موجودی برای وجودش دارای علت است، پس هر تفسیری که برای هر پدیدهای آورده میشود، باید معقول باشد. هواداران افراطگرای این دیدگاه، تفسیرات غیبی را رد میکنند. هر چند که از منشأ وحی سرچشمه گرفته باشد.
2- معرفت از اصول عقلی ضروری گذشته سرچشمه میگیرد، نه از تجارب حسی. عقل مجهز به این اصول است و بدین وسیله به معارف شکل میدهد. این دیدگاه «دکارت» و پیروان او مانند: «هگل» است. در مقابل، دیدگاه تجربهگرایان وجود دارد که منکر این اصول بوده و میگویند: عقل صفحهای سفید است
3- ایمان به عقل و توانایی آن در درک حقایق.
قائل شدن این جایگاه به عقل، به یک اصل فکری بازمیگردد که میگوید: قوانین عقل مطابق با قوانین اشیای خارجی است، از این جهت به کمک اشیای بیرونی نیازی ندارد. افراطگرایانشان وحی را رد میکنند؛ در نظر آنان عقل حقیقت را درمییابد و نیازی به وحی نیست و این همان دیدگاهی است که روشنفکران غربی و بعد از آنها گرایشهای الحادی غرب بر آن استوار گردیده است.
» دکارت» از نخستین فیلسوفان عصر رنسانس بود که در عقلگرایی تا آنجا پیش رفته که او را «پدر فلسفه نوین» نامیدند. «جان لوئیس» در این مورد چنین میگوید: «دکارت تحقیقات آزاد را جایگزین پیروی از اقتدار و استدلال عقلی را جایگزین ایمان کرد و بدین وسیله بنیانگذار فلسفهی جدید گردید» (بوثرو، 1973: 19).
فلسفه دکارت عقل را بزرگ داشته و آن را تنها منبع و سرچشمه معرفت یقینی قلمداد نموده است. دکارت در کتاب «گفتار در روش» در این مورد چنین اظهار نظر نموده است: «عقل و درک درست، بهتر از هر چیز در میان مردم به طور مساوی توزیع شده است؛ چنان که هر کس فکر میکند که به حد نهایت از آن برخوردار است، به گونهای که حتی زیادهخواهترین افراد هم معمولاً به داشتن سهمی بیشتر از آن که دارند، تمایلی نشان نمیدهند. پسندیده نیست همگان را در این باره تخطئه کرد، بلکه این پذیرفتنیتر است که نیروی رسیدن به حکم صحیح و تمایز حق از باطل که در حقیقت بدان عقل میگویند در بین همه بالفطره مساوی است و اختلاف آرای ما نشانهی عاقلتر بودن یکی از دیگری نیست» (دکارت، 1930: 3-4).
نقدی بر اندیشههای سیاسی