نویسنده: نهضت
فصل دوم: انسان در نظام فکری اومانیسم
- اومانیسم و اصول پایدار آن در گذر تاریخ
اومانیسم بهعنوان جریان فکری انسانمحور در غرب، در طول سه دوره اصلی تاریخی (رنسانس، روشنگری و مدرن) تحولات عمیقی را تجربه کرده است. با وجود تفاوتهای ظاهری میان این دورهها، میتوان مجموعهای از اصول بنیادین را شناسایی کرد که همچون رشتههای نامرئی، پیوستگی این جنبش فکری را در طول قرون مختلف حفظ کردهاند. این مبانی، اگرچه در هر دوره با توجه به شرایط تاریخی و فرهنگی، تعابیر و کارکردهای متفاوتی یافتهاند، اما همواره بهعنوان ستونهای اصلی اندیشه اومانیستی در غرب باقی ماندهاند. در این بررسی، به تحلیل این اصول اساسی میپردازیم که در عین تکامل تاریخی، هویت اومانیسم را بهعنوان یک پارادایم فکری منسجم تعریف میکنند.
أ. محوریت انسان در نظام ارزشی
در قلب اندیشه اومانیستی، باور به مرکزیت انسان در تعیین سرنوشت، ارزشها و اهداف زندگی قرار دارد. این اصل بنیادین بیان میدارد که معیار سنجش همهچیز باید نیازها، تواناییها و خواستههای انسانی باشد. در این دیدگاه، انسان نه بهعنوان موجودی تابع و خواست اراده الهی یا قوانین از پیش تعیینشده طبیعت، بلکه بهعنوان موجودی خودبسنده و خودمختار و خودکفا تصویر میشود که قدرت و توانایی شکلدهی و تنظیم سرنوشت خویش را از جانب خود دارا است. یعنی انسان در تعیّن سرنوشت خود متکی به هیچ امر الهی نیست و منشأ ارزشها و بایدها و نبایدها را هیچ گزاره دینی و الهی نمیدانند. این نگرش در تقابل با نظامهای فکری خدامحور و الهی قرار میگیرد که منشأ ارزشها را در ماوراء طبیعت جستجو میکنند.
ب. اصالت خرد در شناخت جهان
اومانیسم با اتکا به تواناییها و ظرفیتهای شناختی و معرفتی انسان، عقل و خرد انسانی را بهعنوان ابزار اصلی برای درک و فهم واقعیت و حل مسائل زندگی معرفی میکند. در این دیدگاه، فهم و درک واقعیت جهان نه از طریق وحی یا سنتهای غیرنقادانه، بلکه از طریق بهکارگیری روشمند تواناییهای عقلی ممکن میشود. این اصل، پایههای پیشرفت علمی و فناورانه را فراهم میآورد و هرگونه باوری را که نتواند در محک و داوری عقل سنجیده شود، به چالش میکشد. عقلگرایی اومانیستی، انسان را به شناخت جهان و بهبود شرایط زندگی بدون اتکا به منابع خارجی از جمله وحی و الهامات نفسانی سوق میدهد. بهعبارت دیگر عقل مقیاس و معیار همهچیز است.