نویسنده: نهضت
فصل دوم: انسان در نظام فکری اومانیسم
3. تجلی انسانمحوری در تمدن و فرهنگ غرب
ه. تجلی در اخلاق و معنویت
اومانیسم با ایجاد تحولی بنیادین در مفهوم اخلاق، نظام ارزشی جدیدی را بنیان نهاد که انسان و عقلانیت او را در مرکز توجه قرار میداد. این دیدگاه نوین، اگرچه اغلب به عنوان رویکردی سکولار شناخته میشود، در واقع شکلی از معنویت عقلبنیاد را ارائه میکرد که بر سه اصل اساسی استوار بود: ارزش ذاتی انسان، توانایی عقل در تشخیص خیر و شر و اهمیت همدلی به عنوان اساس روابط اجتماعی. در این پارادایم جدید، اخلاق دیگر منحصراً به دستورات دینی وابسته نبود، بلکه از مطالعه طبیعت انسان و نیازهای اجتماعی سرچشمه میگرفت.
اومانیستها با الهام از فلسفه اخلاق کلاسیک، به ویژه اندیشههای رواقیون و اپیکوریان، نظامی اخلاقی را توسعه دادند که بر مسئولیت فردی و کمالجویی انسانی تأکید میکرد. این نظام ارزشی، فضیلتهایی چون خردورزی، عدالت، شجاعت و میانهروی را نه به عنوان دستوراتی الهیاتی، بلکه به عنوان ضرورتهای عقلانی زندگی اجتماعی تبلیغ میکرد. در این دیدگاه، انسان قادر بود با تکیه بر خرد خود، بدون نیاز به وعده پاداش اخروی یا ترس از مجازات الهی، به زندگی فضیلتمندانه دست یابد. تحول اخلاقی اومانیسم را میتوان در تأکید آن بر مفهوم «انسانگرایی دینی»؛ نیز مشاهده کرد. بسیاری از اومانیستهای مسیحی کوشیدند میان ارزشهای اخلاقی مسیحیت و اصول عقلانی فلسفه کلاسیک پیوند برقرار کنند. این سنتزی فکری منجر به ظهور دیدگاهی شد که در آن خدمت به انسانها عالیترین شکل عبادت محسوب میشد. چنین نگرشی پایههای اخلاق اجتماعی مدرن را بنیان نهاد که در آن مفاهیمی مانند حقوق بشر، عدالت اجتماعی و کرامت انسانی جایگاه مرکزی یافتند (توکلی، 1382: ش18).
میراث اخلاقی اومانیسم امروزه در بسیاری از مکاتب فلسفی معاصر، از اخلاق کانتی گرفته تا انسانگرایی مدرن، به حیات خود ادامه میدهد. این دیدگاه که انسان میتواند با تکیه بر عقل و احساس همدردی خود نظامی اخلاقی مبتنی بر اصول جهانشمول ایجاد کند، همچنان یکی از ارکان اصلی تفکر اخلاقی در جهان معاصر به شمار میرود. اومانیسم با این رویکرد، نه تنها بنیانهای اخلاق سکولار را تقویت کرد، بلکه نشان داد که معنویت میتواند شکلی عقلانی و انسانی به خود بگیرد.
اومانیسم و عبودیت «جایگاه انسان در اندیشه غربی و اسلامی»