نویسنده: نهضت
فصل سوم: انسان در نظام فکری اسلام
3.ضرورت انسانشناسی
أ. انسانشناسی در چارچوب معارف بشری
- معنابخشی به زندگی
تصور ما از انسان تأثیر مستقیمی بر معناداری یا پوچانگاری (نهیلیسم) در زندگی دارد. اگر انسان را موجودی هدفمند با اراده و اختیار بدانیم که میتواند سرنوشت خود را رقم بزند، زندگی او معنا پیدا میکند. اما اگر انسان را موجودی مجبور و محکوم به جبر زیستی، تاریخی و غیره تصور کنیم، زندگی او پوچ و بیمعنا خواهد بود. این نگرش بر تمام جنبههای زندگی انسان تأثیر میگذارد. - عقلانیت نظامهای اجتماعی
تمام نظامهای اجتماعی (اقتصادی، سیاسی، حقوقی، تربیتی) برای تأمین نیازهای انسان طراحی میشوند. اگر تصویر ما از انسان نادرست باشد، تشخیص نیازهای واقعی او نیز دشوار خواهد شد و نظامهای اجتماعی بر اساس نیازهای کاذب شکل خواهند گرفت. این مسئله به وضع قوانین نامناسب و دور شدن از کمال و سعادت انسانی میانجامد. - پایهگذاری علوم انسانی
تصویر انسانشناختی هر مکتب فکری، سنگ بنای علوم انسانی مرتبط با آن است. در واقع، علوم انسانی بدون پیشفرضهای انسانشناختی اساساً شکل نمیگیرند. این رابطه را میتوان از چند منظر بررسی کرد: نخست آنکه انسانشناسی موضوع و محدوده علوم انسانی را تعیین میکند. پذیرش یا رد سرشت مشترک انسانی، مسیر پژوهشهای علمی را به کلی تغییر میدهد. اگر انسان را موجودی منحصر به فرد بدانیم، امکان تدوین قوانین عام در روانشناسی یا جامعهشناسی منتفی میشود. در مقابل، اگر به ویژگیهای مشترک انسانها معتقد باشیم، میتوانیم به کشف قوانین کلی رفتار انسانی بپردازیم. ثانیاً، جهتگیری علوم انسانی مستقیماً متأثر از مبانی انسانشناختی است. برای مثال، دیدگاههای مختلف درباره ماهیت انسان (مادی، روحانی یا مرکب) به رویکردهای متفاوتی در علوم انسانی منجر میشود. اگر انسان را موجودی صرفاً مادی بدانیم، تمام تحلیلهای روانشناختی و جامعهشناختی بر عوامل مادی متمرکز خواهند شد. اما اگر به بعد روحانی انسان معتقد باشیم، باید تأثیر عوامل معنوی را نیز در نظر بگیریم. این تأثیر در حوزههای مختلف علوم انسانی آشکار است: در تعلیم و تربیت، نگرش به انسان (مثلاً به عنوان موجودی ذاتاً خوب یا شرور) روشهای تربیتی را تعیین میکند. در جامعهشناسی، باور به فطری بودن گرایشهای دینی یا اخلاقی، تحلیل پدیدههای اجتماعی را تحت تأثیر قرار میدهد. در اقتصاد، تصور از ماهیت انسان (عقلانی یا غیرعقلانی) بر مدلهای اقتصادی اثر میگذارد. تاریخ اندیشه غربی نشان میدهد که چگونه تغییر در نگرش انسانشناختی، تحولات عظیمی در علوم انسانی ایجاد کرده است. مکاتب فکری مختلف مانند لیبرالیسم، سوسیالیسم، اومانیسم و فمینیسم، هر کدام بر اساس تصویر خاصی از انسان شکل گرفتهاند. بنابراین، میتوان گفت انسانشناسی به عنوان دانش پایه، هم به علوم انسانی مشروعیت میبخشد و هم جهتگیری آنها را تعیین میکند. این رابطه آنچنان عمیق است که تغییر در مبانی انسانشناختی یک محقق میتواند به تغییر کامل نظریههای علمی او منجر شود. - تأثیر بر علوم تجربی
حتی علوم تجربی مانند پزشکی نیز متأثر از انسانشناسی هستند. بسیاری از بیماریهای جسمی ریشه روانی دارند و درمان آنها مستلزم شناخت ابعاد مختلف انسان است. پزشکی که انسان را تنها موجودی مادی ببیند، رویکردی کاملاً متفاوت با پزشکی خواهد داشت که به بعد روحانی انسان نیز معتقد است (میرزائی، خسروپناه، 1389: 46- 47).