فهرست بستن

جنگ تبلیغاتی

نویسنده: محبوبی
کلیات
جنگ از نگاه مسیحیت
جنگ در کلام مسیحیت نخستین، تقبیح شده است. رفتار محبت‌آمیز حتا با دشمنان، در سراسر کتاب انجیل موج می‌زند و از نگاه حضر مسیح -علیه‌السلام- آن‌گونه در متون موجود به ایشان نسبت داده‌اند، احسان و نیکویی باید شامل دشمنان نیز بشود. در بخشی از انجیل آمده است: شنیده‌اید که گفته شده: چشمی به چشمی و دندانی به دندانی؛ لیکن من به شما می‌گویم: با شریر مقاومت مکنید، بلکه هر که به رخساره‌ی تو تپانچه زند، دیگری را نیز به سوی او بگردان و اگر کسی خواهد با تو دعوا کند و قبای تو را بگیرد، عبای خود را نیز بدو واگذار و هرگاه کسی تو را برای یک میل مجبور سازد، دو میل همراه او برو. اما پس از گسترش مسیحیت و رسمی‌شدن آن توسط امپراتوری روم، اندیشمندان مسیحی از جمله «سنت آگوستین» (430-345م) مجبور شدند در عقیده‌ی نخستین مسیحیت بازنگری کنند؛ زیرا اکنون دیگر آموزه‌های نخستین مسیحیت با خواست امپراتوری‌های به ظاهر مسیحی تناقض داشت. آگوستین جهت برپایی صلح و ایجاد عدالت در جامعه، آغاز جنگ عادلانه را ضروری دانست. وی معتقد بود که در جهان عدالت وجود ندارد و قوانین بشری خارج از حیطه‌ی عدالت است. منظور از عدالت تسلیم شدن انسان‌ها به نظم است و از همین جهت عدالت بشر، نسبی خواهد بود. وی جنگ‌هایی را مشروع می‌شمارد که یا جنبه‌ی تدافعی دارند و یا اگر تعرضی هستند، برای جبران خسارت مادی یا معنوی باشند. بنابراین، پس از اینکه دین مسیحیت در امپراتوری روم رسمیت یافت، آموزه‌های نخستین حضرت مسیح –علیه‌السلام- به فراموشی سپرده شد و با قدرت یافتن کلیسا بر دربارهای پادشاهان، جنگ‌های ویرانگرشان را تحت پوشش عدالت‌خواهی و طرفداری از دین مسیح، آغاز نمودند (فاستر، 1376: 1/422-459). جنگ‌های صلیبی نیز بر اساس همین عقیده و باور طراحی شد. از نگاه رهبران کلیسای مسیحی، در قرون وسطی جنگ‌های صلیبی، جنگ‌های مشروعی بود که بر مبنای این که فئودال‌های اروپایی به سرکردگی کلیسای مسیحی به هدف بازپس‌گرفتن بیت‌المقدس از مسلمانان آغاز نمودند؛ اما اگر در زمان حاکمیت کلیسا، نبردهای اروپایی سرپوش مذهبی داشت، در نظریات جدید غرب، جنگ، مبارزه‌ی مسلحانه است، بین کشورها که به هدف قبولاندن نظری سیاسی یا به هدف اعمال اهداف خود و با به‌کارگیری وسایلی انجام می‌گیرد که در اختیار دارند. این نظریه بر نظریه‌ی جنگ ملی و ناشی از حاکمیت ملی مبتنی است؛ به این معنی که اگر در جنگ‌های گذشته نیم‌نگاهی به اخلاق وجود داشت، در دموکراسی‌های سکولار امروز، همان نیم‌نگاه نیز وجود ندارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *