نویسنده: محبوبی
فصل سوم: سکولاریسم
- پیشینه سکولاریسم
پیشینه سکولاریسم به دوران تسلط رجال کلیسا بر اروپای قرون وسطی برمیگردد که از آن بهعنوان قرون جهل و تاریکی نیز یاد میشود. زمانی که پاپها به نام دین خود را مالک و صاحب همهچیز حتی بهشت و جهنم میپنداشتند و اقدام به خرید و فروش آن میکردند. چنانکه دستدرازی کلیسا فقط به ماورای طبیعت محدود نشد، بلکه مظاهر و شئون اجتماعی و حتی طبیعی را نیز دربر گرفت. سیاست و اقتصاد در تحت تصرف رجال بهاصطلاح دین بود و روابط اجتماعی مطابق میل و خواستههای آنان تنظیم میشد. آنان به این نیز قناعت نکردند و حتی اظهار نظر در امور علمی را که حوزه تجربه و مشاهده و آزمایش است و بهکلی از چنبره ایدئولوژی بیرون میباشد، از آن خود قلمداد میکردند و هر کس با نظریات علمی کلیسا مخالفت میکرد، گرفتار مجازات سختی میشد؛ بهعنوان مثال: مخالفت «برونو» با نظریه بطلمیوسی مرکزیت زمین در عالم که نظریه رسمی کلیسا بود، باعث سوزاندن وی در آتش شد. این وضعیت تاریک و اسفبار همچنان ادامه داشت تا اینکه خورشید علم تابیدن گرفت و نور بر تاریکی غالب شد و زایشی نو حیات اجتماعی و طبیعی بشر را فرا گرفت. پیشرفتهای علمی آموزههای رسمی کلیسا در باب علم را یکی پس از دیگری از اعتبار انداخت و بدین ترتیب کلیسا اولین سنگر خود را از دست داد و بهدنبال آن شک و تردید در سایر آموزههای آن نیز آغاز شد و بهتدریج دیگر حوزهها از جمله سیاست، اقتصاد، اجتماع، فرهنگ و هنر نیز از زیر سلطه کلیسا خارج شد. حتی کار بهجایی رسید که خود دین هم که کلیسا نهاد رسمی آن محسوب میشد تحت تأثیر افکار «لوتر» و «کالوین» دچار تغییر و اصلاح شد. مطابق این دین اصلاحشده، دیگر کلیسا واسطه بین انسان و خدا نبود و انسانها خود شخصاً میتوانستند با خدای خود ارتباط برقرار کنند و گناهان خود را پیش او اعتراف کنند و این منجر شد به اینکه کلیسا آخرین سنگر خود را نیز از دست بدهد و چیزی جز تشریفاتی اندک از آن باقی نماند. روند سکولاریزاسیون چنین در غرب اتفاق افتاد و چنانکه ذکر شد فقط سیاست را دربر نگرفت، بلکه شامل دیگر حوزهها نیز شد و چنان بهجانب افراط گرایید که چیزی نهتنها برای کلیسا که برای دین نیز باقی نگذاشت و بهمرور آن را به حاشیه راند (بقالی، 14/7/1384).