تالیف: سید ابوالحسن ندوی
غزوه موته
سال هشتم هجرت
ادامه:
زید بن حارثه -رضیاللهعنه- در حالیکه پرچم رسولالله -صلیاللهعلیهوسلم- را در دست داشت با کمال رشادت و مردانگی به مبارزه و نبرد پرداخت تا اینکه جام شهادت نوشید، ضربات نیزهها از اطراف بر پیکرش وارد شده بود. بعد از او «جعفر بن ابیطالب»، فرماندهی لشکر را بهدست گرفت و در حالیکه پرچم رسولالله -صلیاللهعلیهوسلم- را با خود حمل میکرد، بهشدت مبارزه نمود. وقتی شدت مبارزات بر او فشار آورد از اسبش پیاده شد و دست و پای آن را قطع کرده و مجدداً به مبارزه پرداخت تا اینکه دست راستش قطع شد، پرچم را با دست چپ گرفت، وقتی آن هم قطع شد پرچم را در میان دو بازوی خود نگهداشت، تا اینکه سرانجام به درجه رفیع شهادت نایل گردید؛ او در آن موقع، جوانی سیوسهساله بود. وقتی جراحات وارده بر پیکر او را برشمردند، از میان سینه تا شانهها و قسمتهای جلو، نود زخم بر اثر ضربات شمشیر و نیزه وارد شده بود. جالب اینکه همه این زخمها در قسمت جلوی بدن بود.
آری، «جعفر» جوان در حالی از دنیا رفت که عشق به بهشت، سراپای وجودش را فرا گرفته و ترانه نعمتهای بهشت بر زبانش جاری بود و به تعداد و نیروی دشمن و آراستگیهای دنیا پروایی نداشت.
بعد از شهادت «جعفر» -رضیاللهعنه-، «عبدالله بن رواحه» -رضیاللهعنه- پرچم را بهدست گرفت و جلو رفته از اسبش فرود آمد. پسرعمویش استخوانی را که کمی گوشت بر آن بود به وی تقدیم کرد و گفت: با خوردن این، کمی خود را تقویت کن، زیرا چند روز است که چیزی نخوردهای. او آن را بهدست گرفت و کمی به دهان زد و سپس انداخت و شمشیر را برداشت و در جمع دشمن داخل شد و با کمال شجاعت و مردانگی مبارزه نمود، تا اینکه بالاخره به درجه رفیع شهادت نایل گردید.