نویسنده: محبوبی
فصل نهم: اومانیزم
۱. معرفی اومانیزم
أ. تعریف لغوی
اومانیزم (Humanism) از ریشه لاتین «homo» به معنای انسان گرفته شده است. در لغت، اومانیزم به معنای انسانگرایی، انسانمداری یا انسانمحوری است. این اصطلاح در مقابل مفاهیمی مانند خدامحوری یا خداانگاری به کار میرود (مشکات، 1394: 32). به عبارت دیگر، اومانیزم در لغت به معنای قراردادن انسان در مرکز توجه و ارزشگذاری بر اساس نیازها و آرمانهای انسانی است.
ب. تعریف اصطلاحی
در باب معنای اصطلاحی اومانیزم، تنوع فراوانی در تعاریف وجود دارد. برخی از اندیشمندان معتقدند که این واژه، مانند بسیاری از اصطلاحات فلسفی، از تعاریف متعدد و گاه متناقض رنج میبرد. برخی از تعاریف مهم اومانیزم عبارتاند از:
شیوهای خاص از اندیشه یا عمل که به طور مشخص بر تمایلات و آرمانهای انسانی متمرکز شده است.
نظامی از اعتقادات یا معیارها که مربوط به نیازهای انسانها است، بدون این که ارتباطی با ایدههای دینی داشته باشد.
سیستمی از تفکر که بر برتری و اولویت انسان بر اصول انتزاعی یا متافیزیکی تأکید میورزد.
اعتقاد به این امر که انسانها میتوانند بدون اتکا به دین، به سعادت و رضایت خاطر دست یابند (تونی، 1378: 6).
اما آنچه در این بحث از اومانیزم مدنظر است، تعریفی است که این مکتب را بهعنوان شالوده فرهنگ و فلسفه غرب پس از رنسانس معرفی میکند. بر این اساس، اومانیزم مکتبی است که انسان را میزان کلیه ارزشها و فضایل، از جمله حق و حقگرایی، قرار میدهد. این انسانگرایی، ایدهای است که در برابر خداگرایی مطرح شده و بر اساس آن، انسان بهعنوان محور اصلی جهانبینی و ارزشگذاری شناخته میشود.