نویسنده: محبوبی
فصل نهم: اومانیزم
۲. پیشینه اومانیزم
د. دورههای بعدی
اومانیزم در قرون هفدهم و هجدهم، در عصر روشنگری، گسترش یافت و به معنایی نزدیک به مفهوم امروزی خود رسید. در این دوره، اومانیزم به گروهی از ادیبان، دانشمندان و فیلسوفان اشاره داشت که معتقد بودند دغدغهی اصلی انسان نه کشف خواست خدا، بلکه شکلدهی به زندگی و جامعه بر اساس عقل است. این دوره شاهد احیای آثار کلاسیک یونان و روم، بهویژه آثار سقراط، بود که بر مطالعهی انسان تأکید داشت.
در قرن نوزدهم، اومانیزم به طور کامل سکولاریزه شد. ماتیو آرنولد ارزشهای اومانیستی حاصل از ادبیات کلاسیک را جایگزین آموزههای مسیحیت کرد. لودویگ فویرباخ نیز از واژهی اومانیزم برای سکولاریزه کردن مسیحیت استفاده کرد. پس از او، کارل مارکس اومانیزم مسیحی را به طور کامل نقد و رد کرد. (ماری، 1391: 15-15).
در نتیجه میتوان گفت: اومانیزم در طول تاریخ تحولات بسیاری را پشت سر گذاشته است. از مطالعهی متون کلاسیک در قرون وسطی تا تأکید بر عقل و آزادی اندیشه در عصر روشنگری، این جنبش همواره بر توانایی انسان برای شکلدهی به زندگی و جامعه تأکید کرده است. امروزه اومانیزم بهعنوان یک جریان فکری، بر ارزشهای انسانی، عقلگرایی و آزادی اندیشه پای میفشارد و بهعنوان بخشی جداییناپذیر از تمدن غرب شناخته میشود.