شهید غلام یحیی اکبری (سیاوشانی)تقبله الله
بخش پنجم
۱۷ میزان ۱۳۸۸، شبی که مصادف بود با هفدهم ماه رمضان، شب قدر احتمالی، شب نزول رحمت، اما برای دشمن، شب هجوم کفر. نیروهای اشغالگر که به خوبی میدانستند در نبرد زمینی توان رویارویی با مجاهدان را ندارند، طی یک عملیات هوایی شبانه، بر منطقه گرد بید حمله کردند. شهید غلام یحیی اکبری در آن شب، در خیمهای آرام گرفته بود، اما به مجرد آگاه شدن از خیمه بیرون دوید و با فریادی رسا به تمام مردم ملکی هشدار داد که هیچکس از خانه بیرون نیاید. سپس با همرزمانش، به سوی سنگرهای مستحکمی که در دل کوهها کنده بودند، حرکت کرد. این آخرین حرکت او در زمین بود. بمباران سنگین نیروهای خارجی، آنچنان آتش بر زمین بارید که کوهها به لرزه افتاد. «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ». غلام یحیی اکبری، با آن موی سفید و چهره نورانی، در سن ۶۱ سالگی، به همراه ۱۸ تن از یاران باوفایش، همگی جام شهادت نوشیدند. در آن شب، دشمن به مردم ملکی نیز تلفات زیادی وارد کرد؛ چرا که مرز بین غیرنظامی و مجاهد برای اشغالگران هرگز معنا نداشت.
خبر شهادت این مرد دلاور و قهرمان دلیر، چون صاعقه بر پیکر هرات فرود آمد. اما آنچه دشمن را شگفتزده کرد، واکنش مردم بود. با وجود تمام تبلیغات و تهدیدات، هزاران نفر در تشییع جنازه و خاکسپاری او شرکت کردند. آن روز، هرات یکپارچه فریاد «مرگ بر دشمن» سر میداد. زن و مرد، پیر و جوان، همگی آمده بودند تا این قهرمان موی سپید را طبق شأنش بدرقه نمایند. مردم هرات به خوبی میدانستند که این مرد، نه برای قدرت و مال، بلکه برای دین و ناموس آنها جنگید. رسول خدا -صلیاللهعلیهوسلم- فرمود: «إِنَّ اللَّهَ يَرْفَعُ بِهَذَا الْكِتَابِ أَقْوَامًا وَيَضَعُ بِهِ آخَرِينَ» (رواه مسلم)؛ همانا خداوند به وسیله این کتاب (قرآن) گروهی را بالا میبرد و گروهی را پایین میآورد. شهید سیاوشانی از آن گروهی بود که خداوند به واسطه قرآن و جهاد در راهش، او را به درجات عالی رساند.
ادامه این مطلب را هر دوشنبه و چهار شنبه ساعت 10 صبح از صفحات اجتماعی ما دنبال کنید!