نویسنده: محبوبی
فصل نهم: اومانیزم
۴. انواع اومانیزم
اومانیزم بهعنوان یک جریان فکری و فلسفی غربی، در طول تاریخ اشکال مختلفی به خود گرفته است. هر یک از این انواع اومانیزم، با توجه به زمینههای تاریخی، فرهنگی و فلسفی خاص خود، رویکردهای متفاوتی نسبت به انسان، عقل، دین و جامعه ارائه کردهاند. در ادامه، به بررسی دقیق و علمی انواع اومانیزم پرداخته میشود.
أ. اومانیزم رنسانسی
اومانیزم رنسانسی، که در قرون ۱۴ تا ۱۷ میلادی در اروپا ظهور کرد، یکی از مهمترین جنبشهای فکری و فرهنگی دوره رنسانس بود. این نوع اومانیزم بر بازگشت به میراث کلاسیک یونان و روم تأکید داشت و انسان را بهعنوان محور تفکر و خلاقیت قرار میداد. .(ماری، 1391: ص11-12). مؤلفههای که این اومانیزم بر آن تکیه داشت عبارتند از:
۱. تمرکز بر انسان: اومانیستهای رنسانسی بر شأن و ارزش انسان تأکید کردند و انسان را بهعنوان موجودی عقلانی و خلاق در مرکز توجه قرار دادند. این رویکرد در مقابل نگرش قرونوسطایی قرار داشت که بیشتر بر خدا و امور مابعدالطبیعی متمرکز بود.
۲. بازگشت به میراث کلاسیک: اومانیستهایی مانند فرانچسکو پترارکا و جووانی بوکاچیو، آثار کلاسیک یونان و روم را مطالعه و ترجمه کردند. این بازگشت به میراث کلاسیک، نهتنها در ادبیات، بلکه در هنر، فلسفه و علوم نیز تأثیرگذار بود.
۳. عقلگرایی و فردگرایی: اومانیزم رنسانسی بر عقلگرایی و توانایی انسان برای درک جهان از طریق خرد تأکید داشت. همچنین، این جنبش به فردگرایی و ارزشگذاری بر استعدادها و تواناییهای فردی انسان توجه ویژهای نشان داد.