نویسنده: عتیق الله یوسفی
بخش دوم:
شکست را دشمن خود ندانیم. شکست، همیشه نشان ناتوانی نیست؛ گاهی هشداری است برای تغییر مسیر. بهجای اینکه بپرسیم «چرا شکست خوردیم؟» بهتر است بپرسیم «از این شکست چه آموختیم؟». این تغییر نگاه، شکست را از یک مانع، به پلهای برای رشد تبدیل میکند.
بزرگترین زندانها، زندانهای ذهنی هستند. دیوارهایی که با تعصبات و ترسهای بیجا دور خود میسازیم. سؤال درست این نیست که «چرا او از من بهتر است؟»؛ سؤال درست این است که «امروز چگونه میتوانم از دیروز بهتر باشم؟». این پرسش، ما را به رقابت با خود دعوت میکند و به جای حسرت بر داشتههای دیگران، بر توانمندیهای خودمان متمرکز میسازد.
ذهن متغیر و پویا، انسان را به موفقیت نزدیک میکند؛ در مقابل، ذهن ثابت و غیرمنعطف، انسان را از جریان زندگی جدا میسازد. حال بیاییم از خود بپرسیم: آیا طرز فکر امروز ما را به انسانی که میخواهیم فردا باشیم، نزدیک میکند؟ اگر پاسخ «نه» است، وقت آن رسیده که از عادتهای فکری کهنه دست برداریم و جرأت یک تغییر اساسی را به خود بدهیم. تغییر فکر، یعنی تغییر زندگی.