شهید الحاج ملاسلطان محمد آخند و شهید مولوی صابر(پدر و پسر) – تقبلهما الله –
بخش دوم
شهید الحاج ملاسلطان محمد آخند«ادامه»
پس از اشغال افغانستان توسط آمریکا در سال ۲۰۰۱ میلادی، شهید سلطان محمد آخند دوباره سلاح به دست گرفت و در خط مقدم مبارزه قرار گرفت. این بار نیز چون جوانی نورس، به میدان آمد. موهای سپیدش، نشانه متقاعدی نبود، بلکه نمادی از تجربه و حکمتی بود که در میدان نبرد، چراغ راه مجاهدان جوان میشد. در منطقه بالابلوک، یکی از نقاط راهبردی در شاهراه فراه-هرات، مجاهدان به رهبری او و دیگر فرماندهان، حملات غافلگیرانهای بر کاروانهای نیروهای خارجی انجام میدادند. او شاهد نخستین حمله بر کاروان نیروهای خارجی در قریه شیوان بود و از همان روز، عزمش را برای ادامه این راه جزم کرد. خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید: «فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ» (آل عمران، ۱۵۹)؛ و هنگامی که تصمیم گرفتی، بر خدا توکل کن که خداوند متوکلان را دوست دارد. شهید سلطان محمد، با توکل بر خدا، هرگز از تصمیم خود بازنگشت.