فهرست بستن

رد پای کمونیزم


نویسنده: نورالحق خادمی
موضوع: علل جنگهای داخلی (مداخله بیگانگان)
ادامه مداخلات ایران
در ١٩٨٠ در گرماگرم جنگ ایران و عراق، دفاع از ایران در برابر عراق بیشتر از دفاع از افغانستان در برابر تجاوز الحاد و کمونیزم شوروی برای هم‌وطنان هزاره ما اهمیت داشت. رهبران انقلاب اسلامی ایران از آن زمان شیوه سرباز‌گیری از میان آوارگان نیازمند افغانی را شروع کردند. تعداد زیادی از مهاجرین شیعه افغانستان در ایران، خدمت در صفوف سپاه انقلاب ایران را دارای اجر اخروی و دنیوی بیشتری نسبت به جهاد در افغانستان ممی‌دانستندو بعضاً داوطلبانه به صفوف اردوی ایران می پیوستند. در این جنگ بیگانه، در اثر فعالیت‌های اطلاعات ایران، از وطن دارن ما هزاران کشته زخمی گرفت.
در سال ١٩٩٠ م تلاش های دامنه داری از جانب مقامات ایرانی برای تأمین وحدت سیاسی بین هشت گروه مجاهد طرفدار و مقیم ایران (معروف به ائتلاف هشت گانه)، آغاز شد. گرچه تمایل به وحدت در سطح نازلی در میان رهبران گروهای متذکره نیز بمشاهده می رسید، اما مقامات ایرانی آنرا وسیله تثبیت مؤثریت سیاسی گروهای پراگنده در برخورد و مذاکره با حلقه های تنظیمی پشاور (مشهور به اتحاد هفت‌گانه) و به دست آوردن کسب امتیاز بیشتر در مذاکرات مربوط میدانستند. این تشبثات نتیجه دلخواه به دست داد. به این معنی که برخی عناصر ائتلاف هشت گانه حاضر شدند، بعد ازین تحت قیادت عبدالعلی مزاری در یک حزب واحد سیاسی گرد هم آیند.. این امر مقامات دولت ایران را متوجه سرمایه گذاری های بیشتر سیاسی در جلب رضائیت سائر گروپ‌های تنظیمی افغانی (اهل سنت و جماعت) مقیم ایران و یا گروهای دارای دفاتر نمایندگی در آن کشور ساخت. مقامات ایرانی به تصور اینکه جاذبه لسانی و فرهنگی محک خوبی برای ایجاد پیوند های مطمئن سیاسی در آینده خواهد بود، مثلاً جمعیت اسلامی را به مقایسه حزب اسلامی بیشتر مشمول حمایت خود ساختند. آنگاه از عطف توجه به سائر تنظیم‌های نیازمند که تا حدی در حاشیه خط امام و قسماً بیرون مرزهای لسانی قرار داشتند، به‌مثابه پرژه‌های برای ایجاد تعادل قوا، در برابر تنظیم های مخالف که عمدتا در پشاور مستقر بودند، دریغ نگردید. تنظیم‌های متذکره ممثل آرمان‌های انقلاب ایران در «جبهه پشاور» بحساب آمدند و همیشه از موضع دولت ایران در مسیر حوادث افغانستان حمایت کردند.
روی‌هم رفت در تعیین شیوه برخورد ملایم مقامات ایرانی با حکومت کمونیست کابل سه عامل عمده دخیل بوده است:

  1. گذشت و حوصله‌مندی حکومت کابل در برابر گروپ‌های مورد حمایت ایران (بخصوص اهل‌تشیع) در افغانستان.
  2. آرزوی داشتن مناسبات حسنه با اتحاد شوروی به‌عنوان همسایه بزرگ شمال و من حیث رقیب سیاسی امریکا در آینده نزد مقامات ابرانی. این روابط حسنه دارای چنان ارزش بود که می‌شد، کشور و مردم همسایه را، به پیشواز آن قربانی کرد.
  3. ترس از مداخلات انتقام‌جویانه اتحاد شوروی در حواشی سرحدات ایران.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *