نویسنده: نورالحق خادمی
موضوع: ادامه مصداقهای ناکام فدرالیزم
جز نظریهپردازان خارجی و غربی، برخی از روشنفکران افغان از طوایف ازبک، هزاره و تاجیک نیز راه نجات این کشور از آشفتگی را تجزیه میدانستند. بهعلاوه ضعف ارتش افغانستان در سرکوبی امارت اسلامی و خستگی مردم از جنگ طولانیمدت باعث شده تا هیچ نشانهای از پیشرفت دولت در افغانستان نمایان نگردد. چنین وضعیتی افکار تجزیهطلبان را به سمت جدایی، بیشتر معطوف میساخت. ایده جداییطلبی از سوی افغانهایی طرح میگردید که معتقد به تجزیه و پارچهپارچه کردن کشورشان برای قدرتگرفتن بودند. در عین زمان؛ در مقابل آنان، عدهای از افغانها که خود را وطندوست و گروه مقابل را خائن معرفی میکردند، بهشدت مخالف خدشهدار شدن تمامیت ارضی این کشور بودند.
از طرف دیگر خائنین ملی از تشکیل کشور مستقل در جنوب نیز ترس داشتند، گمان میکردند که میتواند به نتایج عکس نیز منجر گردد؛ به این معنی که پس از آن، ممکن است امارت اسلامی به طور سازمانیافتهتر و منظمتری مورد حمایت دولت خویش قرار گرفته و دامنه و گستره فعالیتهای خود را توسعه بخشند. آنان این احتمال میدادند که ممکن است با تشکیل کشور پشتونستان و تمرکز امارت در جنوب، ابتدا به خروج نظامیان امریکا از افغانستان کمک کند، اما در بلندمدت امریکا را درگیر مشکلات عدیدهتری نمایند. این در حالی است که هیچ تضمینی وجود ندارد که پس از تجزیه، فعالیتهای مجاهدین به طور جستهوگریخته در افغانستان شمالی و در اردوگاههای سربازان خارجی دنبال نشود.
طرح ناکام تجزیه افغانستان