ترتیبکننده: کرار
بعد از بعثت
دعوت علنی بر بلندای کوه صفا
حضرت رسول اکرم صلیالله علیه و سلم دعوتش را پوشیده نگاه میداشت. سه سال به همین منوال طول کشید. سپس خداوند متعال آن حضرت صلیالله علیه و سلم را به اظهار دین اسلام مأموریت داد و فرمود:
فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ. پس آشکار کن به آنچه فرموده میشوی و اعراضکن از مشرکان.
و ارشاد فرمود:
وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ. وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ. و بیم بده فامیلهای نزدیک را. و پست کن بازوی خود را برای آنان که پیروی تو کردند از مسلمانان.
و فرمود:
وَ قُلْ اِنِّیْۤ اَنَا النَّذِیْرُ الْمُبِیْنُ. اعلام کن که من بیمدهنده آشکارم.
حضرت رسول اکرم صلیالله علیه و سلم با فرودآمدن این آیات بیرون آمد و بالای کوه صفا رفت و با صدای بلند ندا سر داد: یا صباحاه! این صدا بسیار معروف و شناخته شده بود، رسم بر این بود که هرگاه انسانی حس خطر مینمود که دشمن بر شهر یا قبیلهای تهاجم میآورد، ندای «یا صباحاه» سر میداد. قریش بیدرنگ به این ندا لبیک گفته، نزد رسول اکرم صلیالله علیه و سلم جمع شدند بعضی خودشان آمدند و عدهای نماینده خود را فرستادند. حضرت رسول اکرم صلیالله علیه و سلم فرمود: ای بنی عبدالمطلب، ای بنی فهر، ای بنی کعب بنگرید اگر به شما خبر بدهم که اسب سوارانی در دامنه این کوه قصد دارند بر شما تهاجم آورند، آیا حرف مرا قبول میکنید. عربها واقعگرا و جدی و بودند، آنها با مردی رو به رو شدند که راستگویی و امانتداری و خیرخواهی او را تجربه کرده بودند. آنهم در حالتی که او بر بالای کوه قرار داشت و عقب و جلو را میدید. اما آنها فقط جلوی خود را میدیدند. اینجا بود که بنا بر تیزهوشی و انصاف پسندی خود مجبور شدند که گوینده امین و راستگو را تأیید نمایند. لذا همگی به یک زبان گفتند: بله، قبول میکنیم