فهرست بستن

اومانیسم و عبودیت «جایگاه انسان در اندیشه غربی و اسلامی»

نویسنده: نهضت
فصل دوم: انسان در نظام فکری اومانیسم
۱. سیر تاریخی اومانیسم در غرب
أ. اومانیسم رنسانسی
واژة رنسانس معمولاً از نظر ریشة لغوی ناظر به چهار معنا یا کاربرد است.
نخست: احیا، رشد و ارتقای هنر، آموزش و تعلیم، تحت‌تأثیر الگوهای کلاسیک که در اواخر قرون وسطی از ایتالیا آغاز گردید.
دو: دورة زمانی مربوط به فرآیند فوق‌الذکر.
سه: فرهنگ‌ها و سبک‌های هنری، معماری، ادبیات، نقاشی، موسیقی و… که طی این دوران سر بر آوردند و رشد و تکامل یافتند.
چهار: هرگونه فرآیند احیا، نوسازی، نوزایی، رشد و تکاملی از این دست (نوذری، ۱۳۷۹: ۸۱).

دهخدا آن را (عصر نوزایی، تجدید حیات، احیا، تولد جدید و تجددخواهی) تعریف می‌کند (دهخدا، ۱۳۷۳، ۷/۱۰۷۹۸).

این حرکت عظیم فرهنگی از اواخر قرون وسطی آغاز شد و با انتقال مرکز تحرک فکری از خاورزمین و سواحل مدیترانه به اروپا، ملت‌هایی که قرن‌ها در رکود به‌سر می‌بردند، چشم به دنیایی جدید گشودند. آغاز رسمی رنسانس را برخی با سقوط قسطنطنیه (۱۴۵۳م) به‌دست عثمانیان و مهاجرت فیلسوفان یونانی‌ـ‌رومی مرتبط می‌دانند، در حالی‌که عده‌ای دیگر کشف قاره آمریکا (۱۴۹۲م) را نقطة شروع این دوره برمی‌شمرند (سازمان ملی جوانان، ۱۳۸۷: ۴/۱۱).
این جنبش عظیم، ترکیبی از دو انقلاب اساسی بود: غیرمذهبی‌شدن تدریجی جامعة قرون وسطایی و ظهور دولت‌های ملی جدید.
رنسانس در اصل واکنشی بود به سرکوب‌های قرون وسطایی. سرخوردگی انسان از زندگی معنویِ محض و محدودیت‌های کلیسا، او را به سمت مادّی‌گرایی، انسان‌محوری (در مقابل خدا‌محوری) و توجه به فناوری سوق داد (محمدی، ۱۳۸۰: ۱۳۲).
این دوره را می‌توان سرآغاز جدایی عینیت از ذهنیت، تجربه‌گرایی، عقل‌گرایی، دنیوی‌شدن امور و شکل‌گیری سکولاریسم دانست (همان، ۱۳۱).
این جنبش نوزایی که در سدة چهاردهم آغاز شد، انقلابی در عرصه‌های هنر، ادبیات و علم ایجاد کرد. با بازگشت به زیبایی‌شناسی یونان و روم باستان و احیای متون کلاسیک، هم زیبایی‌شناسی گوتیک قرون وسطی را به چالش کشید و هم بنیان‌های الهیات جزمی و فلسفة مدرسی (اسکولاستیک) را در هم شکست (ماری، ۱۳۹۱: ۱۰).
نکتة حائز اهمیت این است که رنسانس در ابتدا صرفاً به انتقاد از کلیسا در امور اخلاقی و دنیوی محدود بود (مانند جنبش فرانسیسی)، اما به‌تدریج و با عدم پاسخ‌گویی نهاد کلیسا، به موضعی تهاجمی‌تر تبدیل شد. جالب اینکه بسیاری از آغازگران این انتقادات، خود از روحانیون کاتولیک مانند ویکلیف بودند (محمدی، ۱۳۸۰: ۱۳۲).

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *