تالیف: سید ابوالحسن ندوی
گفتوگوی قیصر روم با ابوسفیان «ادامه»
«هرقل» (قیصر) به مترجم گفت به این شخص (ابوسفیان) بگو: من از شما درباره اصل و نسب او (حضرت محمد) سؤال کردم، شما گفتید که او دارای حسب و نسب و از خانواده شریف و بزرگی است، آری پیامبران از افراد عالینسب و شریف قوم خود میباشند. من از شما پرسیدم که آیا کسی پیش از وی چنین ادعایی مطرح کرده است؟ شما گفتید: خیر، آری اگر کسی قبلاً چنین ادعایی کرده بود ما خیال میکردیم، این شخص از او تقلید کرده و ادعایش را تکرار میکند. من از شما سؤال کردم که آیا از میان نیاکان او کسی بوده که بر مردم سلطنت کرده باشد؟ گفتید: خیر، بله اگر از نیاکان وی کسی پادشاه میبود، ما خیال میکردیم شاید هدف این مرد رسیدن به تاج و تخت پدرش است. و من از شما پرسیدم آیا شما او را قبل از این ادعا به دروغگویی متهم میکردید؟ گفتید: هرگز نه، از اینجا دانستم که این شخص که بر مردم دروغ نمیگوید، چگونه حاضر میشود به خداوند متعال حرف دروغ نسبت بدهد. از شما پرسیدم: طبقه اشراف از وی پیروی میکنند یا مستضعفان؟ گفتید هواداران و پیروان وی از طبقه مستضعف هستند، آری همینطور است زیرا نخستین پیروان رسول بر حق معمولاً مردم مستضعف و متوسط هستند.
از شما پرسیدم آیا تعداد پیروانش رو به افزایش است یا کاهش؟ گفتید: رو به افزایش است، بهراستی که مسئله ایمان همینگونه است تا اینکه به تکامل برسد. از شما پرسیدم آیا کسی از پیروانش بنابر ناراضی شدن از آیین وی مرتد شده است؟ گفتید: خیر، آری اینچنین است وقتی ریشههای ایمان در دلها داخل شود، اینطور میشود.
نبی رحمت