نویسنده: محبوبی
فصل دوم: دموکراسی
۷. چالشهای دموکراسی
ب. موبوکراسی یا غوغاسالاری
در جوامع بزرگ و پیچیدهی کنونی، دموکراسی مستقیم ـ که مردم برای تصمیمگیری در هر امری از امور حکومت مشارکت مستقیم داشته باشند ـ ممکن نیست و در صورت امکان، به کمک وسایل ارتباط جمعی، حکومت با چالش استبداد اکثریت روبهرو میشود. برخی بر این باورند که دموکراسی مستقیم، بهعلاوهی استبداد اکثریت، با چالش دیگری بهنام موبوکراسی یا غوغاسالاری مواجه است. موبوکراسی بهمعنای حکومت مردم عوام، بیمسئولیت و اوباش آمده است. هرگاه در جامعهای اکثریت را انسانهای خودخواه و بیمسئولیت تشکیل دهند، دموکراسی به موبوکراسی مبدل میگردد. هرودت در این مورد مینویسد: «دموکراسی اگرچه تمام مردم را در پیشگاه قانون مساوی میداند، ولی عیبش این است که بهسهولت ممکن است به موبوکراسی تنزل یابد…» (پازارگاد، بیتا: ۱۹۱).
نخستین ایرادی که افلاطون بر دموکراسی مستقیم وارد نموده است از این قرار است که بهباور وی، دموکراسی مستقیم سرنوشت جامعه را بازیچه هوس توده مردم میکند و توده مردم در امور سیاسی از داوری درست ناتواناند؛ زیرا در زمینههای مهم زندگی اجتماعی چون سیاست خارجی یا اقتصاد تجربهای ندارند و اغلب بهانگیزه عواطف و تعصبهای خود داوری میکنند، هرچند در این داوری خود نیت پاک داشته باشند. دومین ایراد افلاطون این است که میگوید رهبران همگی از نیکان نیستند و بهایشان اعتماد کرده نمیشود که همیشه بهترین تصمیمها را بگیرند. از نگاه او، رهبران برای تأمین بقای محبوبیت یا مقام و یا درآمد خود همواره نیازمند پشتیبانی مردم هستند و بههمین علت پیوسته دچار این وسوسهاند که از راههای آسان این پشتیبانی را بهدست آورند و از گفتن و تعقیب حقایقی که بر مذاق عامه تلخ میآید پرهیز نمایند (عنایت، ۱۳۷۷: ۴۱-۴۲).
بنابراین، دموکراسی در نوع مستقیم خود با آسیبها و چالشهایی از قبیل استبداد اکثریت و موبوکراسی یا غوغاسالاری مواجه است. اما ممکن است ما را بهنوع غیرمستقیم خود بخواند. باید گفت که در نوع غیرمستقیم خود نیز با چالشهای جدی از جمله اولیگارشی مواجه است که در ادامه بهآن پرداخته شده است.
ج. اولیگارشی یا گروهسالاری
اولیگارشی بهمعنای گروهسالاری، یک چالش جدی در مسیر دموکراسی است و دموکراسی از گذشتههای دور تا اکنون همواره با آن مواجه بوده است؛ چنانکه روح دموکراسی در دنیای معاصر با روح حاکم در عرصه سیاست در بیستوپنج قرن پیش هیچ تفاوتی نکرده است. در روم، در آغاز جمهوریت، قدرت سیاسی در دست خانوادههای اشرافی بود و مجلس اعیانی داشتند که اعضای آن از همان خانوادههای اشرافی انتخاب میشد. کشمکش نیز بین عامه و اعیان بر سر بهدست آوردن قدرت وجود داشت و سرانجام هیئتی بهنام «حامیان مردم» در مقابل مجلس اعیان بهوجود آمد که نظیر مجلس عوام امروزی بود. بدون تردید میتوان گفت که هنوز در بعضی کشورها تشکیلاتی کاملتر از آنچه در روم قدیم بوده وجود ندارد و مردم بیشتر از این در تعیین سرنوشت خود سهیم نیستند؛ یعنی دموکراسی همواره با چالش گروهسالاری مواجه بوده و گذشت زمان تغییر چندانی در آن ایجاد نکرده است.
اگر اولیگارشی را چنانکه افلاطون و یا ارسطو معنا نمودهاند، تعریف کنیم، میتوان بر اساس آن، چالش ایجادشده بهواسطه اولیگارشی را از جهت دیگر نیز دنبال کرد. افلاطون اولیگارشی را حکومتی میداند که در آن ثروت مایه قدرت و اعتبار سیاسی است. ارسطو نیز گزینش بر اساس ثروت را اولیگارشی قلمداد نموده است. یکی از نقدهایی که شدیداً بر دموکراسی وارد شده این است که اغلب دموکراسیهای جدید سرمایهداری بوده و از طبقات سرمایهدار جامعه حمایت مینمایند. رأی، کالایی قابل فروش شده است و برنده مزایده میتواند آن را خریداری کند. آشکارا عدهای ثروتمند، بازرگانان یا سرمایهداران بزرگ آن را میخرند و در نهایت حکومتها را در اختیار میگیرند. احزاب سیاسی با پول سرمایهداران فعالیت میکنند و اغلب سیاستمداران ابزار مناسبی در دست ثروتمندان هستند (عالم، ۱۳۷۸: ۳۰۴). بهعبارت کوتاهتر و واضحتر میتوان گفت که در دموکراسی، شکل نظام سیاسی دموکراتیک است، اما محتوای آن حکومت ثروتمندان و توانگران است.
بنابراین، دموکراسی را فرجامی جز درافتادن در دامان اولیگارشی نیست. گذشته از محاسبات ذهنانگارانه، با رویکرد تجربی و مشاهده واقعیتهای مشهود نیز میتوان دریافت که با وجود همه شعارها، ادعاها و ایدهآلها در مورد دموکراسی، تاکنون دموکراسی بهمعنای واقعی بهوجود نیامده است و هرگز دموکراسی از عناصر اولیگارشی خالی نبوده و همواره با این چالش درگیر بوده است.