تالیف: سید ابوالحسن ندوی
گفتوگوی قیصر روم با ابوسفیان «ادامه»
از شما سوال کردم که آیا او عهد شکنی می کند؟ گفتید خیر؛ درست است، پیامبران پیمان شکن نیستند. از شما استفسار کردم که او به چیزی شما را توصیه می کند؟ گفتید: که او شما را به عبادت خدای یگانه دعوت می کند و این که کسی را با او شریک قرار ندهید و از عبادت بت ها باز می دارد و به نماز و راستگویی و پاکدامنی توصیه می نماید. اگر گفتارهای شما دقیق و صحیح باشد پس این شخص حضرت محمد بزودی جای این دو قدم مرا تصرف خواهد کرد من اطلاع داشتم که چنین پیامبری ظهور خواهد کرد ولی گمان نمی کردم از میان شما باشد. اگر من می دانستم که به او دست مییابم حتماً برای ملاقاتش متحمل رنج میشدم و اگر به خدمت او میرسیدم به عنوان احترام پاهای او را شستشو میدادم.
«قیصر» بعد از این مصاحبه و اظهار نظرها به بزرگان روم اجازه داد که وارد کاخ شوند و آنگاه دستور داد دروازهها بسته شود بعد رو به حضار کرد و چنین ایراد سخن نمود:
ای مردم روم اگر میخواهید به رستگاری و سعادت برسید و کشورتان پایدار بماند با این پیامبر بیعت نمایید. حضار با شنیدن این سخن به سوی دروازهها گریختند ولی آنها را بسته یافتند. وقتی «هرقل» تنفر و گریز آنها را مشاهده کرد و از ایمان آوردنشان ناامید و مأیوس گشت، گفت: اینها را نزد من برگردانید. بعد به آنها گفت نگران نباشید هدف من از این پیشنهاد این بود که صلابت و استقامت شما را بر آیین تان آزمایش کنم. به راستی که آن را مشاهده نمودم. همگی حضار برای او سجده به جای آوردند و اعلام رضایت و خرسندی نمودند.
آری «قیصر هرقل» این گونه ریاست و حکومت را بر هدایت ترجیح داد، ولی سرانجام در زمان خلافت حضرت «ابوبکر» و «عمر» (رضیالله عنه) بین او و مسلمانان جنگهایی در گرفت و منجر به سقوط کشور و سلطنتش گردید.
نبی رحمت