نویسنده: احمدی هروی
بخش نهم
پروردگار بیهمتا در قرآنکریم میفرماید:
«وَفِي أَنفُسِكُمْ أَفَلَا تُبْصِرُونَ» ( ذاریات، ۲۱) (و در وجود خود شما نشانههایی است؛ آیا نمیبینید؟)
تفسیر این آیه این است که اگر انسان به جهان بیرون نظر کند، نشانههای قدرت الله متعال را مشاهد خواهد کرد و اگر به باطن خویش نظری افکند، حکمت الهی را مشاهده خواهد کرد. در قلبی که پیوسته میتپد، در مغزی که میاندیشد، در چشمی که عالم هستی را نظاره میکند و در روحی که در جستجوی حقیقت است؛ هزاران سوال و میلیون ها نشانه، از حکمتهای الهی نهفته است. علم و دانش قادر است مسیر حرکت خون را ترسیم کند، اما با اینحال باید از فلسفه و ایمان بپرسید: این قلب برای چه میتپد؟ میکروسکوپ، جهان شگفت انگیز حجرات را نشان میدهد، تلسکوپ، عظمت کیهان را؛ اما ایمان و معرفت، انسان را به یک پرسش بزرگتری میبرد و آن پرسش این است “من برای چه آفریده شده ام.”
اگر از منظر علم و عقل به هر حجره از بدن نظری بیندازیم، به این نتیجه میرسیم که جسم انسان لابراتواری از نظم است؛ هر ژن انسان در بردارندۀ اطلاعات؛ هر شبکه عصبی شاهراه ارتباطی سیگنالهای دریافتی و ارسالی؛ هر ضربان قلب اعلان حیات؛ و تمام این فعل و انفعالات خارق العاده، برگرفته از نظم و نظامی است که پروردگار عالمیان آن را در وجود انسان قرار داده؛ که بشر تاکنون توانسته تنها بخشی محدودی از آن را به فهمد.
هرچه به علم و دانش انسان در مورد اسرار وجودش اضافه میگردد، به همان نسبت دایرۀ مجهولاتش نیز بیشتر میشود، لذا اینجاست که علم و دانش واقعی و حقیقی، به جای غرور انسان را به تواضع و فروتنی وا میدارد.