دولت و نظام جمهوریت تحت حمایت اشغالگران به دلیل نداشتن اقتدار داخلی، قادر به حمایت از شهروندان، حفظ حاکمیت سرزمین در مقابل تهدیدات داخلی و خارجی و ارائه خدمات اساسی مانند آموزش و بهداشت و… نبود.
این شرایط محصول فساد گسترده، مداخله مستقیم متجاوزین و اشغالگران، اختلافات داخلی گروههای قدرتطلب و جزیرههای قدرت، کشورهایی که این همه مشکلات داخلی داشته باشند، نقشی بسیار ضعیف و منفعلانه در سیاست منطقهای و بینالمللی دارند و همواره بین قدرتهای بزرگ دارای وضعیت پیچیده و خطیر میشوند.
استقلال و تمامیت ارضی آنها تابع رقابتهای منطقهای و فرامنطقهای میشود.
افغانستان از زمان کودتای منحوس هفت ثور با اشغال اتحاد جماهیر شوروی و خاصتا بعد از اشغال آمریکا، با دولتهای شکننده و جامعۀ پرآشوب و آسیبزده از جنگ داخلی روبهرو بوده است، در عین حال، نبود وفاداری ملی به دلیل مشکلات دولتها زودگذر بر تشدید ضعف ساختاری حکومتها افزوده و بـه دولت و ملت ضعیف انجامیده بود.
رعایت نکردن واقعیتهای عینی افغانستان در تأسیس نظام جمهوری ساخت غرب و شکلگیری حکومت پایهریزی شــده در کنفرانس فراقانونی بُن مزید بر علت بود.
از آنجایی که نظم حقوقی و سیاسی طراحی شده در بُن آلمان به عنوان محور قانون اساسی با واقعیتهای عینی جامعۀ افغانستان همخوانی نداشت، وغلامها هم دکته شده آن جلسه بودند.