نویسنده: محبوبی
فصل سوم: اسلام و دموکراسی
تفاوت اسلام و دموکراسی
حقیقت این است که هیچ راهی برای اختلاط و درهمتنیدن اسلام و دموکراسی و دموکراتیکخواندنِ اسلام وجود ندارد؛ زیرا هر یک از این دو نظام، بر اصول و اساسات متفاوت بنیانگذاری شده است. تنها بهدلیل وجودِ تعدادی شباهتهای عارضی و ظاهری نمیتوان ادعا کرد که اسلام پذیرای دموکراسی بوده و با آن همگام است. شباهتهای عارضی میان اسلام و دموکراسی در دو قضیهی ضمانتها و حقوق و مسئلهی شورا، نباید سبب آن گردد که دو حقیقت مهم و غیرقابلانکار را به فراموشی بسپاریم.
حقیقت اول: از نگاه فکری و عقیدتی، بههیچوجه بر جامعهی اسلامی نمیزیبد و شایستهی مسلمانان نیست که نظامِ کاملِ الهی را با نظامِ ناقصِ جاهلی پیوند بزنند، کجا رسد به اینکه مسلمانان تلاش نمایند نظام الهی را با ملاک و معیارِ نظامهای جاهلی بسنجند و چنین گمان ببرند که با برشمردنِ نقاطِ اشتراک میان این دو نظام، در حقِّ نظام و برنامهی الهی لطف کردهاند و با این کار سطح آن را بالا بردهاند. محمد قطب در این مورد وضعیتِ حالِ حاضرِ جهان اسلام را چه زیبا ترسیم نموده است:
«با کمال تأسف باید بگویم که این طرزِ تفکر، از نوعی شکستِ درونی و پنهان نشئت میگیرد که در درونِ ما رسوخ نموده و بهراحتی برایمان قابلدرک نمیباشد و سبب میشود که بپنداریم نظام الهی نیازمند آن است که برای دفاع از آن بهپا خیزیم و به شبههزدایی از برنامههایش بپردازیم! و گمان بریم که چنانچه به مردم بگوییم و برایشان ثابت نماییم که اسلام نیز دارای مزایای نظامهای امروزی است، در راهِ خدمت به دین گام برداشتهایم.
متأسفانه این طرزِ تفکر، از شکستِ فکریِ مسلمین در برابرِ تمدنِ قدرتمندِ غرب سرچشمه میگیرد؛ همان تمدنی که امروزه دستِ بالا را دارد و بر بلادِ اسلامی سیطره یافته و آنها را از درون تهی ساخته است؛ در حالیکه اگر ما به خود برگردیم و معارفمان را بهدرستی بشناسیم و اعتمادبهنفسمان را بازیابیم، مشاهده مینماییم که مادامی که ایمان داریم و با الله -جلّجلاله- در ارتباط هستیم، جایگاهی رفیع داریم و سزاوار آنیم که به خود ببالیم و افتخار نماییم.» (محمد قطب، ۱۳۹۵: ۱۱۲)
مأموریت شکست خورده