فهرست بستن

نبی رحمت

تالیف: سید ابوالحسن ندوی
سریهٔ عبدالله بن جحش و غزوهٔ ابواء
ادامه:
«عبدالله‌ بن‌ جحش» بعد از خواندن نامه گفت: «چشم، اطاعت می‌شود.» آنگاه به همراهان خود گفت: «رسول اکرم (صلی‌الله علیه و سلم) به من دستور داده است که تا “نَخْله” پیش بروم و از احوال قریش تجسس و تحقیق به عمل آورم، و سپس رسول اکرم (صلی‌الله علیه و سلم) را در جریان امر قرار دهم. البته حضرتش مرا از این‌که شما را مجبور به این کار کنم، منع فرموده است. لذا هر کسی از شما آرزوی شهادت دارد، با ما بیاید و هر کسی که دوست ندارد، می‌تواند برگردد. من خودم دستور رسول اکرم (صلی‌الله علیه و سلم) را اجرا خواهم کرد.»
عبدالله به راهش ادامه داد و همراهانش نیز با وی حرکت کردند و هیچ‌کسی به عقب برنگشت. از قضا، هنگامی که عبدالله و یارانش به مقام نخله فرود آمدند، قافله‌ای از قریش از کنار آن‌ها گذشت. این قافله را «عمرو بن حضرمی» همراهی می‌کرد.
آنگاه وقتی گروه عبدالله آن‌ها را دیدند، ترسیدند. «عکاشه بن محصن» (رضی‌الله عنه) که سر خود را تراشیده بود، خود را نشان داد. تا او را دیدند، احساس امنیت کردند و گفتند: «این‌ها قصد عمره دارند، از این‌ها خطری نداریم.»
عبدالله و یارانش با هم مشورت کردند. این روزها، مصادف بود با آخرین روزهای ماه رجب. مسلمانان در اثنای مشورت گفتند: «اگر این‌ها را بگذاریم که امشب وارد محدودهٔ حرم شوند، از دسترس ما خارج خواهند شد. و اگر این‌ها را بکشیم، این قتل در ماه حرام خواهد بود.»
ابتدا دچار تردید شده و از اقدام منصرف شدند. اما دوباره خود را آماده کردند و تصمیم گرفتند که بر هر کسی قدرت یابند، او را کشته و هرچه همراه داشته باشد، به تصرف خود درآورند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *