تالیف: علامه عبدالشکور لکنوی
اولین خلیفه پیامبر، ابوبکر صدیق (رضی الله عنه)
وقایع بعد از هجرت
آماده ساختن لشکر اسامه و سرکوب مرتدین
به محض شنیدن خبر رحلت آن حضرت صلی الله علیه و سلم، بعضی از قبایل عرب مرتد شدند، هرج و مرجهای گوناگونی پدیدار گشت. بعضی از مدعیان نبوت قیام کردند، از آن جمله یکی مسیلمه کذاب بود، دیگری اسود عنسی بود و زنی بنام سجاح هم بود. حضرت ابوبکر رضی الله عنه برای قلع و قمع و سرکوب همۀ این مرتدین و مدعیان نبوت کاذبه دستور اکید صادر فرمود. این نکته هم قابل ذکر است که آن حضرت صلی الله علیه و سلم در آخرین وصیت خود دستور داده بود که لشکر اسامه به طرف کشور شام رهسپار گردد. چنانکه حضرت ابوبکر رضی الله عنه علی رغم مخالفت صحابه کرام، این لشکر را به رهبری اسامه بسوی شام گسیل داشت، با وجودی که تمام صحابه نسبت به این موضوع با رأی حضرت ابوبکر رضی الله عنه مخالف بودند و می گفتند در این وقت پر آشوب که از هر ناحیه شعله سرکشی از قبایل متعدد برخاسته است پیشقدم شدن در جنگ مناسب نیست. در میان اصحاب رضوان الله عليهم اجمعين، حضرت عمر و حضرت علی هر دو از حسّاس بودن احوال متأثر شده و برای نبرد مصلحت ندیدند و حضرت عمر رضی الله عنه عرض نمود که ای خلیفه رسول خـدا زمان درستی نیست، به نرمی باید پیش رفت. حضرت ابوبکر رضی الله عنه به خشم آمد و فرمود: «أَجَبَّارُ في الجاهلية و خوار في الاسلام» یعنی ای عمر شما در زمان جاهلیت درشت و سخت بودید و اکنون که در اسلام آمده اید نرم شده اید! بشنو: «تم الدين و انقطع الوحى أَيَنْقُصُ و انا حى» یعنی دین کامل گشته، وحی منقطع شده است، آیا در حیات من دین ناقص گردد. حضرت عمر رضی الله عنه می فرماید که وقتی این سخنان حضرت ابوبکر رضی الله عنه را شنیدم فهمیدم که خداوند سینه اش را منشرح ساخته است.