فصل دوم «پناهگاه انسانیت»
عقبۀبن نافع در آفریقا شهری را بنا نهد که سپاه مسلمین با خانواده و اموال و اثاثیۀ خود در آنجا مستقر شوند و از شورش اهالی آن در امـان باشـند. وی راه قیروان را در پیش گرفت، آنجا باتلاقی (لجنزار) جنگلی بود که از انواع درندهواقعی و غیره پر بود. او به درگاه خداوند دعا کـرد چـون معمـولا دعایش مسـتجاب میشد. لذا بانگ برآورد: ای مارها و ای درندگان، ما اصحاب پیامبر خدا صلی الله علی و سلم هستیم. از ما دور شوید چون میخواهیم در اینجا مستقر شویم. اگر بعـد از ایـن هرکـدام از شما را ببینیم او را میکشیم. در آن روز مردم میدیدند: کـه جـانوران بچههـای خـود را برمیداشتند و آنجا را ترک میکردند. گروهی زیادی از بربرهـا کـه ایـن منظـره را دیدند مسلمان شدند.
محمد بن قاسم در سن هفده سالگی با افرادی چند، راهـی فـتح هنـد میشـود. دریاها در سر راهـش مـانع و قلمـرو مملکـت دشـمن وسـیع بـود و راههـای سـخت و ناهمواری داشت که عربها تا آن وقت نیازموده بودند. او به نفوس بدی که مردم میزدند و ترس و رعبی که پیش پایش میگذاشتند، وقعی ننهاد، در نتیجه ایمان بر قـدرت و روح بر ماده غلبه کرد و بدینسان هند از سند تا ملتانبه تصرف مسلمانان درآمد.