نیاز به یک پیامبر مرسل!
فساد اوضاع و وضعیت مردم، در نیمه قرن ششم میلادی، بجایی رسیده بود که مصلحان و معلمان اخلاق توان نداشتند به اصلاح آن قیام نمایند.
زیرا مسأله تنها این نبود، که عقیدهای از عقاید و عادتی از عادات، اصلاح شود، یا فلان عبادت مخصوص متروک شده احیا گردد، یا فلان مسئله اجتماعی حل شود، چرا که برای این گونه امور همیشه افراد مصلح و معلم وجود داشته است.
اما مسأله مهم این بود که چگونه آوارهای جاهلیت و بت پرستی را که در طول قرون و اعصار متراکم شده، دور کرد. جاهلیتی که تعالیم انبیا و کوشش مصلحین، در زیر آوارهای آن مدفون و ناپدید شده بود، نیاز به تأسیس ساختمان محکم و بلند و گسترده ای داشت که تمام جهان را تحت پوشش قرار داده، برای همه ملل دنیا به منزلۀ پناهگاه باشد.
آری ! مسأله مهم این بود که، انسانی جدید ساخته شود که از هر نظر با انسان گذشته متفاوت باشد. گویی تازه به دنیا آمده و از نو میخواهد زندگی کند.
أَوَمَنْ كَانَ مَيْتًا فَأَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُمَاتِ لَيْسَ بِخَارِجٍ مِنْهَا.
آیا کسی که مرده ای بوده است و ما او را زنده کرده ایم و نوری فرا راه او قرار داده ایم تا در پرتو آن، میان مردم راه برود، مانند کسی است که در تاریکی ها فرو رفته است و از آن تاریکی ها نمی تواند بیرون بیاید.