نویسنده: عبدالمنان محبوبی
فصل دوم: افغانستان و کمونیسم
زمینهی تاریخی افغانستان
ادامه
هر بار جنگ و تهاجم، ویرانی، آشفتگی و هرجومرج عظیمی بر پیکر این ملت وارد کرد که بازسازی و غلبه بر آن کار آسانی نبوده و مدتها به طول انجامید. اگر چه دو امپراتوری بزرگ وقت، یعنی بریتانیا و اتحاد جماهیر شوروی، در نبرد برای کنترل افغانستان و یا گذشتن از آن برای دسترسی به هدفی دیگر، تلخترین شکستها را در این کشور تجربه کردند، افغانها علیرغم کسب پیروزی در میدان جنگ، در اسارت سرنوشتی که تاریخ و جغرافیا نصیب آنها کرده است، نتوانستند پیروزیهایشان را به فرجام نیکو برسانند. در دهههای پایانی سدهی بیستم میلادی، دو حرکت عمدهی استراتژیک، تاریخ این سرزمین را در مسیر جدیدی قرار داد: یکی حرکت اتحاد جماهیر شوروی به سوی جنوب بود که با انقلاب آوریل 1978 آغاز و با عقبنشینی نیروهای شوروی کمونیست در سال 1989 و سقوط دولت کمونیستی دستنشاندهی آنها در سال 1992 پایان پذیرفت. فرجام این حرکت نهتنها برای شوروی کمونیست فاجعهبار بود، بلکه طی سالهای 1989 تا 1992 میلادی به شکلگیری یک خلأ سیاسی انجامید که در غیاب شوروی و پس از سقوط آن امکانات غیر قابل پیشبینی را برای کشورهای منطقه از جمله پاکستان که از گروههای مقاومت پشتیبانی میکرد، فراهم آورد (طنین، 1384: 8-9).
وقایعی که پس از سال 1992 در این کشور به وقوع پیوست، نشانگر یک حرکت دیگر، یعنی حرکت بهسوی شمال بود که با پیروزی مجاهدین در صحنهی سیاسی و نظامی افغانستان آغاز شد.
بر اثر این دو جهش و حرکت ناگهانی، افغانستان در عمق دریای بیکران آشفتگی سیاسی غرق شد که فرجام تاریخی آن چیزی جز فروپاشی جامعهی مدنی، حاکمیت ملی، تمامیت سیاسی و اقتصادی و همپیوندی اجتماعی و فرهنگی کشور نبوده است. نظام سیاسی و اجتماعی این کشور در دوران معاصر خود نیز شاهد فراز و نشیبهای فراوانی بود و نظامهای مختلف سیاسی را تجربه نموده است.