ترتیبکننده: کرار
فصل پنجم
اسلام و جاهلیت
امتهای جوان و پرشور اروپا جهت ستیز و فتح جهان قدم پـیش نهادنـد؛ تمـام زمینهها و امکانات نیز فراهم بود و طبیعتا بایست با مسلمانان یعنی مخالفان خود که بر زیباترین سرزمین متمـدن و آبـاد جهـان و از لحـاظ سیاسـی و جغرافیـایی بـر مهمترین و از نظر اقتصادی بر حاصلخیزترین و غنیترین نقاط زمین مستولی بودند، تصادم نمایند. بسیار بدیهی بود که نخستین و بزرگترین رویارویی ما بین آنها اتفاق بیافتد و اتفاق هم افتاد!.
این جریان در حالی اتفاق افتاد که مسلمانان مدتها بـود روح رسـالتی را کـه بـر دوش میکشیدند، از دست داده بودند. همان روحیهای که بـه نیـروی آن سـیلی شـده بودند خروشان و بنیانکن که خار و خاشاک در برابرش مقاومت نمیکرد و صـخرههـا در مقابلش تاب پایداری نداشتند. قدرت و روحیۀ مسلمانان دائما از رسالت و دعـوت آنها منشأ میگیرد و متأسفانه آنها نشان دادند که پیام و رسالتی برای جهـان ندارنـد و داعی دعوتی دینی نیستند که شجاعت و فتوت را در ایشان بدمد و آنها برایش اعجوبه و معجزه بیافرینند و این رسالت برایشان دلها و عقلهـایی را فـتح نمایـد و ممالـک و دولتهایی را تسخیر کند. آنها نسلی شدند مانند سایر سلالههای بشر کـه آنچـه را از خیر و شر و حاکمیت حق و باطل در جهان اتفاق میافتد، آرام و با خیال راحـت مثـل یک تماشاچی یا مانند عاجزی که هیچ کاری از او ساخته نیست نگاه میکنند.