نویسنده: نورالحق خادمی
موضوع: پیشینه تاریخی ایران و افغانستان
ادامه مطلب
بر اساس شواهد متعدد تاریخی، پیوند معناداری میان دورههای رونق و شکوفایی در سرزمینی که افغانستان و ایران کنونی را شامل میشود با دورههای یکپارچگی فرهنگی ـ تمدنی و همبستگی و همکاری گسترده ساکنان این منطقه وجود دارد. به عبارت دیگر، هرچه زمینه برای این پیوندها فراهمتر بوده است، رونق و شکوفایی بیشتری هم به وجود آمده است و هر گاه به دلایلی از جمله دلایل سیاسی، قومی یا مذهبی این پیوندها کمتر شده، از میزان رونق و شکوفایی در منطقه نیز کاسته شده است. در چنین بستری است که از دوران باستان تا قرن نهم هجری یعنی عصر فرمانروایی تیموریان با وجود همه فرازونشیبهای سیاسی ـ نظامی شاهد دورههای متعددی از پیشرفت و شکوفایی در این قلمرو فرهنگی هستیم. دوره تیموریان خود یکی از روشنترین نمونههای این موضوع است؛ دورانی که در آن نخبگان سیاسی، علمی، ادبی و هنری از هرات، بخارا و سمرقند تا مشهد، نیشابور، شیراز، اصفهان و تبریز با وجود تفاوتهای قومی، دست در دست هم، شاهکارهایی از تمدن و فرهنگ را پدید آوردند و به یادگار گذاشتند. یادگاری که بسیاری از پژوهشگران تاریخ در سطح جهان از آن با عنوان نوزایی یا رنسانس شرق یاد کردهاند. این برهه از تاریخ درخشان ما، نتیجه وجود تعاملات گسترده میان نخبگان و حتی دولتمردان حاکم در این گستره فرهنگی ـ تمدنی هستند. افزون بر اینها، افغانستان همواره نقش اساسی در انتقال فرهنگ و تمدن اسلامی به شبه قاره هند را بر عهده داشته و در این نقشآفرینی، هر روز بر بالندگی خود و این میراث مشترک افزوده است (عباسی, 1400)