نویسنده: محبوبی
فصل سوم: وضعیت اسفناک زندانیان
روایاتی تکاندهنده از شکنجهگاه بگرام
روایت غمانگیز ملاعبدالسلام ضعیف
ادامه
پس از اینکه ضعیف را دور از چشم رسانهها دستگیر و به پیشاور منقل کردند، مدتی در پیشاور بود و بعد از آن کیسههایش را خالی نموده، صورتش را پوشانده، راهی میدان هوایی و تسلیمدهی به آمریکاییها شدند. ضعیف صحنهی تسلیمدهی به آمریکاییها را اینگونه بیان داشته است: «در همان لحظه که به آمریکاییها تسلیم داده شدم، ناگهان عدهای به من حمله کردند؛ مانند کرکسها که بهصورت مشترک حملهور میشوند. با مشت و لگد به جان من افتادند و بالای من فریاد میزدند. از لباسهایم گرفته و به هر جانب مرا میکشیدند و میغلطانیدند. با چاقو لباسهایم را پاره میکردند. در همین حال پارچه سیاه از چشمهایم کنار رفت و دیدم که سربازان بیغیرت پاکستانی در یک صف به حالت احترام نظامی به صف ایستادهاند و در جهت دیگر سربازان آمریکایی. تعداد زیادی موترهای پاکستانیها از جمله یک موتر با نمبر پلیت خاص جنرال نظامی ایستاده بودند، تماشاگر این صحنه بودند. آمریکاییها در ضمن لت و کوب مرا برهنه نیز کردند و این بهاصطلاح محافظین ننگ و ناموس دین مقدس اسلام خاموشانه شاهد این جریان بودند و برای تسلیمی من مراسم تشریفات برپا کرده بودند» (همان، 29-30).
پس این رفتار ناپسند آمریکاییها با ضعیف در مقابل چشم پاکستانیها، ضعیف از دولت پاکستان بابت این دونهمتی سربازان پاکستانی شاکی و ناراضی است: «این صحنه را حتی در قبر نیز فراموش نخواهم کرد. اینکه من قاتل نبودم، دزد نبودم و هیچ عملی خلاف قانون از من سر نزده بود. اگر پاکستان (مجبورستان) مجبور بود تا در هر صورت مرا که مهمان قبول شده آنها بودم به نامسلمانان تسلیم نماید، ما این مسئله را میبخشیدیم و فراموش میکردیم. اما اقلاً به آمریکاییها اینقدر گفته میتوانستند که در حضور ما این گونه روش زشت را انجام ندهید. اما آنها حتی همتی در همین حد هم نداشتند» (همان، 30).