نویسنده: نورالحق خادمی
موضوع: حزب و تأثیرات آن در تجزیه
در بین معیارهای تقسیمبندی احزاب، یک معیار مهم نیز تفکیک “احزاب قانون اساسی” از “احزاب انقلابی” است. احزاب قانون اساسی، قبول دارند که بین حزب و دولت، فرق هست. این احزاب حقوق و استحقاقات حزبهای دیگر و قواعد رقابت انتخاباتی را میپذیرند و آنها را رعایت میکنند. یعنی میدانند به همان راحتی که با رأی مردم به قدرت رسیدهاند، با رأی مردم از قدرت برکنار میشوند. در لیبرال دموکراسیها همۀ حزبهای بزرگ و اصلی واجد این ویژگی، پایبندی به قانون اساسیاند. اما احزاب انقلابی، چه چپ باشند چه راست، حزبهای ضد نظام یا ضد قانون اساسیاند. هدف این احزاب به دست آوردن قدرت و ازبینبردن قانون اساسی و نظام سیاسی موجود است. چنین احزابی وقتی که به قدرت میرسند، حزبهای رقیب را سرکوب کرده و رابطۀ دائمی با دستگاه دولت برقرار میکنند. این احزاب در واقع قانون اساسی و نظام موجود را تغییر میدهند و همچنین نظامی تکحزبی بنا میکنند. در نظامهای تکحزبی، چه کمونیستی چه فاشیستی، تمایز بین حزب و دولت چنان ضعیف میشود که “حزب حاکم” در واقع خود را جایگزین حکومت میکند و دستگاه ترکیبی (حزب – دولت) را به وجود میآورد. مثلاً در اتحاد جماهیر شوروی دبیرکل حزب کمونیست، در مقام رئیس قوۀ مجریه یا رئیس حکومت نیز عمل میکرد. در چین هم فعلا چنین وضعیتی وجود دارد.
حزبهای فراگیر یا تودهای، احزابی هستند که برای جذب بیشترین شمار ممکن رأیدهندگان، بار و بنیۀ ایدئولوژیک خود را به طور چشمگیر کاهش میدهند. علاوه بر حزب سوسیالدموکرات در آلمان و حزب کارگر در بریتانیا، احزاب جمهوریخواه و دموکرات در آمریکا و حزب اتحادیۀ دموکرات مسیحی در آلمان نیز مصادیق بارز چنین احزابیاند.
طرح ناکام تجزیه افغانستان