نویسنده: نورالحق خادمی
موضوع: چالشهای فرهنگی افغانستان
مدارس دینی
اساتید مدارس دینی در آن زمان در دو بخش قابل تقسیم بودند. علمای توانمند و دانا و استادان غیر حرفهای و یا خلاف رشته. علمای توانمند و دانا که لیاقت تدریس در صنوف جمعی، با رعایت سیستم مدرن درسی را دارا بودند، تعدادشان به شدت محدود بود. اکثریت علمای بزرگ ما که علمیتشان قابل تقدیر است، در مدارس غیر رسمی و به صورت انفرادی تدریس نموده بودند و از تدریس و کنترل صنوف با تعداد بیشتر از پنجاه نفر که شامل افراد بیسواد نیز میشد، درمانده و خسته بودند.
از مشکلات دیگر مدارس دینی، تدریس مضامین زبان دری، عربی، پشتو، انگلیسی بود. تمام این مضامین بدون در نظر گرفتن زبان و گویش مردم منطقه، با زمانبدی کم، تنظیم شده بود. متنی سنگین در حد اعلی و پیشرفته برای کسانی که امتحان سویه داده بودند یا برای لغو نشدن صنف کامیاب شده بودند، تدریس میگردید و در عین حال، ضعیفترین غیر حرفهایترین استادان به تدریس این مضامین میپرداختند. در تدریس این مضامین با مشکلات ذکر شده، سهل انگاری ویژهای از جانب استاد و مدرسه در نظر گرفته میشد. از تفکر بر نصاب، متعلم و استادان مدارس دینی، طوری فهمیده میشد که انگار غرب و طرفداران آن، به بهانهی جلوگیری از ورود افراطیت، میخواستند ریشه علوم دینی در کشور را از بیخ بیرونکنند و به یکبارگی خود را از وجود آن خلاص کنند. تولید فارغان بیسواد مدارس دینی، نه تنها در عرصه دینداری ضرر داشتند؛ بلکه در تمام عرصهها اجتماعی زیان و خسارت خود را بجا گذاشتند. بهعنوان مثال: تعدادی از این بیسوادان با مدرک، برای کسب معاش، وارد چوکات وزارت معارف شده و به حیث معلم دینی استخدام گردیدند. سپردن اولاد وطن به دست این افراد، آینده کشور را ویران و به تمدید مشکلات عدیده، برای صد سال دیگر صحه گذاشت.
سایه همسایه