فهرست بستن

اصلاح قلب‌ها

تالیف: عمروخالد
موضوع:مفهوم توبه
ادامه
رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم می‌فرماید: «مَنْ يَدْعُونِي فَأَسْتَجِيبَ لَهُ؟ مَنْ يَسْأَلُنِي فَأُعْطِيَهُ؟ مَنْ يَسْتَغْفِرُنِي فَأَغْفِرْ لَهُ؟» پروردگار ما تبارک و تعالی در ثلث آخر هر شب به آسمان دنیا فرود می‌آید و می‌فرماید: «کیست که مرا فراخواند تا من اجابتش نمایم؟ کیست که از من بطلبد تا به او عطا کنم؟ کیست که از من طلب مغفرت کند تا او را بیامرزم؟»
از ابی سعید خدری روایت است که مردی همراه با مرکبش که آب و غذایش را حمل می‌کرد، در وسط صحرایی می‌رفت. او در دل صحرا مرکبش را که حامل آب و غذا بود گم کرد و یقین داشت که می‌میرد. پس برای خود قبری حفر کرد و گفت: «در این قبر می‌خوابم تا وقتی که مرگ به سراغم بیاید.» در همان اثنا که در قبر خوابیده بود، مرکبش را بالای سرش می‌یابد که آب و غذایش بر پشتش است. آیا در دنیا شادی و سروری به اندازه شادمانی کسی که می‌خواهد بمیرد و سپس نجات می‌یابد وجود دارد؟ او از شدت خوشحالی و شادی به اشتباه گفت: «خدایا! تو بنده‌ام هستی و من پروردگار توام.» از شدت شادی و سرور اشتباه کرد. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم فرمود: «خداوند از توبه یکی از شما بیش از آن مرد شادمان و مسرور می‌شود.»
لا إله إلا الله، به خدا قسم، حالا دیدید که ما چه قدر از پروردگارمان غافلیم؟ آیا ملاحظه کردید که پروردگار ما چه قدر بخشنده است؟ آیا هنوز هم نمی‌خواهید توبه کنید؟ شما بسیار ناسپاس و سنگدل هستید.
بخاری حدیث زیر را آورده است که حکایت مردی از بنی‌اسرائیل است. او تا جایی که توان داشت به گناه و معصیت پرداخت و مدت‌های بسیار طولانی سرگرم معصیت بود. عمرش سراسر گناه بود تا اینکه مرگ به سراغش آمد و لحظات پایانی عمرش نزدیک شد. او فرزندانش را فراخواند و گفت: «فرزندانم، تا به حال کسی مثل من به معصیت پروردگار نپرداخته است، پس آتش روشن کنید و مرا در آن بگذارید. وقتی جسدم به خاکستر تبدیل شد، مرا بکوبید و سپس بر قله‌های کوه‌ها بپاشید، چون اگر خداوند بر من قدرت یابد، مرا به عذابی گرفتار می‌سازد که هیچ کس تا به حال گرفتار نشده است.»
وقتی او مرد، آتش برافروختند و او را سوزاندند. وقتی جسدش به خاکستر تبدیل شد، آن را بر قله‌های کوه‌ها منتشر ساختند. اما خداوند رحمان فرمود که درست به همان حالت بازگشت و به او فرمود: «چرا چنین کردی؟» او گفت: «از تو و گناهانم ترسیدم.» خداوند متعال فرمود: «فقط به خاطر ترس از من تو را می‌بخشم.» سپس به فرشتگانش فرمود: «شاهد باشید که من او را بخشیدم و به بهشت بردم.» این حدیث صحیح است و بخاری آن را روایت کرده است.
در روایتی آمده است که مردی از بنی‌اسرائیل بیست سال در طاعت خدا مشغول بود و سپس بیست سال در گناه و معصیت. روزی در آینه نگاهی به خود انداخت و دید که موهای سرش کم کم سفید می‌شود. گفت: «خدایا، من بیست سال در طاعت تو بودم و سپس بیست سال گناه و معصیت کردم. پروردگارا! اگر به سوی تو باز گردم، مرا می‌پذیری؟» سپس با خود گفت: «این امر غیر ممکن است.»
یک روز خوابید و صدای زمزمه‌ای را شنید که به او می‌گفت: «طاعت ما را به جای آوردی و تو را به خود نزدیک ساختیم، سپس از ما سرکشی نمودی. به تو مهلت دادیم و اگر به سوی ما باز گردی، تو را می‌پذیریم.»
خواهری که دست از حجاب کشیده و احساس می‌کند که دیگر همه چیز تمام شده و از خدا فاصله گرفته است، بدان که دروازه‌های رحمت هنوز باز است، بازگرد به سوی الله.
گفت: خدایا! چهل سال معصیت تو را کردم و تو مرا رسوا نکردی. اگر امروز بیرون روم، رسوا می‌شوم و اگر در جایم بمانم، هلاک می‌شوم و باران نمی‌بارد. خدایا! من امروز به درگاه تو توبه می‌کنم و پشیمانم و به سوی تو بازمی‌گردم. مرا بیامرز و مرا رسوا مکن.
در این هنگام باران نازل شد. موسی که تعجب کرده بود، گفت: «خدایا! باران بارید، ولی هیچ کس بیرون نیامد؟!» خداوند فرمود: «ای موسی! باران به خاطر بنده‌ام نازل شد که چهل سال به گناه پرداخته بود و در حال توبه است. آیا روزی که او به سوی من باز می‌گردد، باید او را رسوا کنم؟»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *