تالیف: سید ابوالحسن ندوی
ظهور نفاق و منافقین در مدینه
ادامه:
رئیس و سرکرده منافقان که از «اوس» و «خزرج» و یهود بودند، فردی به نام «عبدالله ابن ابی بن سلول» بود. وی کسی بود که همه مردم بعد از جنگ «بعاث» ریاست او را به اتفاق پذیرفتند. این کار تمام شده بود که اسلام آمد و مردم گروهگروه در دین خدا داخل شدند. به همین دلیل این شخص به اسلام کینهورزید و از آن منتظر گشت.
ابن هشام میگوید: هنگامی که رسول اکرم (صلیالله علیه و سلم) به «مدینه» تشریف آورد، رئیس «مدینه»، «عبدالله بن ابی» بود. قبلاً «أوس» و «خزرج» بر هیچکسی از طرفین اتفاق نظر نداشتند تا اینکه اسلام آمد و مردم آماده بودند که تاج بر سر «عبدالله بن ابی» نهند و او را پادشاه خود کنند. در همین دوران خداوند متعال پیامبرش را نزد آنان فرستاد و مردم از «عبدالله بن ابی» منصرف شدند. در نتیجه او نسبت به دین اسلام کینهورزید و گمان برد که رسول اکرم (صلیالله علیه و سلم) سروری و پادشاهی را از وی سلب نموده است. اما وقتی دید که قومش همگی مسلمان شدند، او نیز با اکراه اسلام را پذیرفت، اما در دل نفاق و کینه را پنهان ساخت.
بدین منوال کلیه کسانی که در دلهایشان مرض – نفاق – بود و خواهان سروری و ریاست بودند، نسبت به اسلام کینهورزیدند و خشمگین شدند که چرا اسلام کاخ منافعشان را منهدم ساخت و آرزوهایشان را از بین برد؟ چرا به «مدینه» وضعیت جدیدی که به قیمت شکست آنان انجامید، بخشید؟ و چرا از مهاجرین و انصار امت تازهای ساخت و در دلهایشان الفت انداخت؟ بطوری که همگی فدائیان رسول اکرم (صلیالله علیه و سلم) شده و محبتش را بر محبت پدران و فرزندان و خانواده مقدم داشتند. اینجا بود که دلهای منافقین از خشم و حسد پر شد و دست به توطئه زدند و مترصد فرصت گشتند و از هیچ تلاشی علیه رسول اکرم (صلیالله علیه و سلم) دریغ نورزیدند. بدین ترتیب جبهه مخالفی به وجود آمد که در داخل جامعه اسلامی ریشه دوانید.
در چنین احوالی بر مسلمانان مخلص لازم بود که کاملاً خود را آماده نموده و از این افراد بر حذر باشند. زیرا این دشمنان مخفی مسلماننما به مراتب از دشمنان علنی خطرناکتر بودند. به همین دلیل قرآن مجید آنها را معرفی نمود و پرده از چهرههایشان برداشت و اسلام به روش خاصی با آنها برخورد نمود. در کتابهای سیره و در این کتاب نیز ذکر منافقان و مکاید آنها به کثرت ذکر شده است.
نبی رحمت