فهرست بستن

مأموریت شکست خورده

نویسنده: محبوبی
فصل سوم: اسلام و دموکراسی
تأیید یا رد دموکراسی
دیدگاه موافقان
ادامه
همچنین موافقان دموکراسی جهت تأیید ادعای خود، به آن دسته از آیات و روایات که حاکی از اهمیت تعقّل، تفکر و خردورزی است، استدلال می‌کنند. اگر چه تفکر و عقلانیت به‌عنوان پایه‌ای مهم در حکومت‌های دموکراتیک قلمداد می‌شود، اما استدلال به این آیات و روایات نیز همان اشکال پیشین را دارد که نیازمند مقدماتی است.
عده‌ای از موافقان دموکراسی بر این شده‌اند تا از طریق «خاتمیت» که در قرآن کریم نیز مطرح شده است، میان اسلام و نظام دموکراسی ارتباط برقرار نموده، این دو را با هم موافق جلوه دهند. به این روش که معنا و مفهوم خاتمیت آن است که بشریت از دوره‌ی صَباوت و کودکی خود بیرون شده است و از این جهت، دارای حقوق و تکالیفی است که تا قبل از آن، این حقوق از سوی پیامبران الهی به‌نیابت از آن، اعمال می‌شده است. دقیقاً همانند طفلی که تحت سرپرستی اولیای خود قرار می‌گیرد و پس از رسیدن به سن رشد، خودش باید به انجام تکالیف و وظایف خود اقدام نماید و از حقوق فردی برخوردار می‌گردد.
پس از وفات پیامبر اسلام -صلی‌الله‌علیه‌وسلم- و انقطاع وحی، از لطف و کرم خداوند منّان بعید است که امت رشیده را به چشم صغیران بنگرد و مجرای دیگری جز رأی خودشان را به‌عنوان مرجع تشخیص مصالح و مفاسدشان تعبیه نماید. حکومت از آنِ خداست، اما دست ارادهٔ احدیت از آستین مردم مسلمان بیرون آمده و مشیّت الهی از مجرای ارادهٔ عمومی رسمیت می‌یابد.
صرف‌نظر از دیگر مشکلاتی که در بطن این ادعا وجود دارد، یک اشکال مهم این است که اگر این استدلال درست و بجا باشد، استدلال بر خاتمیت دین مقدس اسلام نیست، بلکه اثبات‌کنندهٔ دوره‌ی وحیانی دین اسلام است. انسان برای راهیابی و نیک‌بختی نیازمند وحی است، عقل او به‌تنهایی کافی نیست و نیاز به هدایتی بیرونی و تشریعی دارد. در عصر خاتمیت، انسان به مرحله‌ای از رشد رسید که بتواند تمام اصول کلی مورد نیاز را که باید از طریق وحی برسد، دریافت کند و پس از آن خود مستقلاً از طریق اجتهاد به تبیین و تفسیر آن اصول کلی و تطبیق آن کلیات بر جزئیات زندگی و بازگرداندن جزئیات به‌دست‌آمده بر آن اصول پرداخته و بدین‌ترتیب بی‌نیاز از وحی جدید باشد.
خلاصه اینکه از استدلال به خاتمیت دین، چنین حاصل می‌شود که اولاً آن‌چه در وهلهٔ نخست از خاتمیت به‌دست می‌آید (در عصر حاضر) اجتهاد است نه واگذاری حق تشخیص مصالح و مفاسد به ارادهٔ عمومی و مقتضای اجتهاد قطعاً چیزی جز دموکراسی نیست. ثانیاً اگر مقتضای اجتهاد، سکوت دین در امر نظام اجتماعی و سیاسی و واگذاری آن به عهده‌ی خود انسان باشد، نیازمند دلیل عقلی یا دست‌کم تجربی برای مصلحت‌دار بودن دموکراسی است و تنها خاتمیت کافی و بسنده نیست. به‌هرحال، مجرد خاتمیت نمی‌تواند دلیلی بر تأیید دموکراسی باشد و وجود اجتهاد در اسلام نیز بیانگر تأیید دموکراسی نیست.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *