تالیف: سید ابوالحسن ندوی
بازگشت مسلمین به سوی مرکزشان
«هند»، جگر حضرت حمزه (رضیاللهعنه) را بیرون آورد و خواست آن را بجود ولی نتوانست، آن را انداخت. وقتی ابوسفیان قصد بازگشت نمود، بالای کوه رفت و با صدای بلند گفت:
«إنّ الحربَ سِجالٌ، یومٌ بیومٍ، أعلُ هُبَل»
(همانا جنگ مانند دلویی است که گاه به این سو و گاه به آن سو میرود؛ این روز در مقابل روز بدر است، سرافراز باد هبل). حضرت رسولالله صلیالله علیه و سلم فرمود: ای «عمر»! بلند شو و به او پاسخ بده. بگو: «اللهُ أعلى وأجلّ» (خداوند بالاتر و بزرگتر است).
شما با ما هرگز برابر نیستید، زیرا کشتگان ما در بهشت و کشتگان شما در دوزخاند.
ابوسفیان گفت: «لَنا العُزّى ولا عُزّى لکم» (ما بت عُزّى را داریم ولی شما چنین بتی ندارید).
رسول اکرم صلیالله علیه و سلم فرمود: جوابش را بدهید. گفتند: چه بگوییم؟
فرمود: بگویید: «اللهُ مولانا ولا مولى لکم» (خداوند پشتیبان ماست ولی شما پشتیبانی ندارید).
وقتی ابوسفیان برگشت، مسلمانان هم برگشتند. ابوسفیان با صدای بلند فریاد زد:
میعادگاه ما و شما سال آینده در «بدر» است. رسول اکرم صلیالله علیه و سلم به یکی از اصحابش دستور داد: به او بگو بله، وعدهگاه ما و شما همانجاست.
همگی مردم بر شهدایشان غمگین شدند. آن حضرت برای شهادت حضرت «حمزه» (رضیاللهعنه) بسیار اندوهگین گشت، زیرا او عموی رسول اکرم صلیالله علیه و سلم و برادر رضاعی و مدافع و جاننثار آن حضرت بود.
نبی رحمت