نویسنده: نهضت
فصل سوم: حقوق بشر در ترازوی نقد (مقایسه غرب و اسلام)
1.انتقادات وارد بر حقوق بشر غربی
ح.شعاری بودن برخی اصول
اصولی مانند اصالت فرد و برابری مطلق، که از پایههای اصلی حقوق بشر غربی محسوب میشوند، در ظاهر جذاب و جهانشمول جلوه میکنند، اما در عمل فاقد پشتوانهی فلسفی و عملی هستند. حقوق بشر غربی با محوریت لیبرالیسم، بر اصالت فرد تأکید میکند و انسان را موجودی مستقل و خودمختار تعریف مینماد که حقوقش ناشی از خواست شخصی و قراردادهای اجتماعی است. این نگرش، اگرچه در ظاهر به آزادی و استقلال انسان احترام میگذارد، در عمل به فردگرایی افراطی منجر شده است؛ به گونهای که حقوق فردی بر مسئولیتهای اجتماعی اولویت مییابد و انسجام جامعه را تضعیف میکند. برای مثال، حق انجام فعالیتهای شخصی مانند مصرف مواد مخدر یا روابط جنسی آزاد، که تحت عنوان آزادیهای فردی تبلیغ میشود، در عمل به فروپاشی خانوادهها و افزایش جرائم اجتماعی انجامیده است. از سوی دیگر، اصل برابری مطلق که ادعای برخورداری یکسان همهی انسانها از حقوق را دارد، در عمل با چالشهای عمیقی روبهروست. قوانین غربی اگرچه برابری حقوق زنان و مردان را تضمین میکنند، اما در محیطهای کاری با تبعیضهای سیستماتیک در دستمزدها و فرصتهای شغلی مواجهاند. افزون بر این، برابری مطلق تفاوتهای طبیعی و ذاتی انسانها در استعدادها، توانمندیها و نیازها را نادیده میگیرد و به جای ایجاد فرصتهای عادلانه، به یکسانسازی غیرمنطقی دامن میزند. تعارض ذاتی بین اصالت فرد و برابری نیز از تناقضات بنیادین حقوق بشر غربی است؛ از یک سو آزادی مطلق فردی تبلیغ میشود و از سوی دیگر، محدودیتهایی برای حفظ حقوق دیگران وضع میگردد. این تناقض در مواردی مانند آزادی بیان آشکار میشود: در برخی کشورهای غربی، توهین به مقدسات ادیان تحت عنوان آزادی بیان مجاز شمرده میشود، اما انتقاد از سیاستهای دولتی یا نهادهای قدرت با سانسور شدید مواجه میگردد. این اصول، که بر پایهی نسبیگرایی ارزشی و خواست متغیر انسانها استوارند، فاقد مبانی فکری و فلسفی محکم هستند و در مواجهه با چالشهای اخلاقی و اجتماعی ناتوان میمانند. در نهایت، تمرکز افراطی بر این اصول نه تنها به تضعیف انسجام اجتماعی و کاهش مسئولیتپذیری انجامیده، بلکه کارایی قوانین را نیز زیر سؤال برده است.
حقوق بشر غربی (نقدی بر مبانی و عملکرد)