فهرست بستن

نبی رحمت

تالیف: سید ابوالحسن ندوی
غزوهٔ ذات‌الرِّقاع
در سال چهارم هجری، رسول‌الله صلی‌الله علیه و سلم به قصد جهاد با اهل «نجد» حرکت کردند و در نخلستانی فرود آمدند. در این غزوه، شش نفر مسلمان ــ که یکی از آن‌ها «ابوموسی اشعری» بود ــ بر یک شتر به نوبت سوار می‌شدند. پاهایشان ترک برداشت و ناخن‌هایشان افتاد. آن‌ها برای رفع رنج پیاده‌روی، کهنه‌های پارچه را به پاهای خود می‌پیچیدند. به همین دلیل، این غزوه به «غزوهٔ ذات‌الرِّقاع» موسوم گردید.
طرفین به یکدیگر نزدیک شدند، ولی جنگی درنگرفت و تنها یکدیگر را می‌ترسانیدند. نمازِ خوف نیز در همین غزوه مشروع گردید.

چه‌کسی تو را از دستِ من نجات می‌دهد؟
وقتی رسول اکرم صلی‌الله علیه و سلم از غزوهٔ ذات‌الرِّقاع با همراهان خود بازگشتند، در میان راه، در وادی‌ای پُر از درخت به قصد استراحت فرود آمدند. مردم پراکنده شدند و هر یک زیر درختی به استراحت پرداخت. حضرت رسول اکرم صلی‌الله علیه و سلم زیر درختی از نوع «سَمُرَه» نشسته و شمشیر خود را بر آن آویزان کرده بودند.
«جابر رضی‌الله عنه» تعریف می‌کند: مشغول خواب بودیم که ناگهان رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم ما را صدا زد. وقتی به خدمت رسیدیم، دیدیم مردی صحرا‌نشین کنار آن حضرت نشسته است. حضرت فرمودند:
«این شخص شمشیر مرا در حالی‌که خواب بودم، برداشت. وقتی بیدار شدم، دیدم بالای سرم شمشیر کشیده و به من گفت: چه‌کسی حالا تو را از دست من نجات می‌دهد؟ گفتم: الله!»
اینک او نشسته است. اما رسول‌الله او را مجازات نفرمودند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *